خداحافظ نگفتم

تو پشت شیشه!

صبر کردی نرفتی…

دلم میخواست از تو  میگرفتم یه فرصت

واسه دستاتو گرفتن!

من بعد از اون شب پشت هر پنجره ای باشم

یاد تو میافتم

حتی وقتی دس تکون میدادی با من

خداحافظ نگفتم!!

شلوغه دورم اما بی تو دنیام

دوباره ساکت و دلگیر میشه

نمیدونم چرا قطار میره؟!

همیشه واسه گفتن دیر میشه…


************************************

پی نوشت :

1- دیگه دیره واسه موندن دارم از پیش تو میرم جدایی سهم دستامه که دستاتو نمی گیرم تو این بارون تنهایی دارم میرم خداحافظ شده این قصه تقدیرم چه دلگیرم خداحافظ  …

2- هیچ گاه نگفتم خداحافظ ! حتی آخرین بار …

درباره نویسنده

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. نازی

    مر۳۰ واقعا این متن تون به دردم خورد
    واقعا منم وقتی رفت خداحافظی نکردم
    دلم خیلی گرفته بود دوست داشتم چیزی بهش بگم که بهش جواب بدم که بخدا سرم شلوغ نیست بخدا هواتو دارم
    اما نزاشت بگم و رفت
    مر۳۰ عزیز دستت درد نکنه

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *