همنفس دور از من … روزي يه هم ميرسيم


وقتي كه مثل ديشب دوباره مياي تو خوابم

عكس تو تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم

ياد اون روزا مي افتم ، با تو بودن زير بارون

وقتي كه شرمنده بودن ، پشيمون ليلي و مجنون

ياد اون روزي مي افتم ، لب اون چشمه ي جاري

كه گرفت از ما يه عكاس ، دو تا عكس يادگاري

يكي شون سهم تو بود و يكي شونم مال من بود

كجا فكرشو مي كرديم ، آخرش جدا شدن بود

زير رعد و برق تقدير ، من و تو با هم شكستيم

توي رؤياهامون اما ، هنوزم صاف و يه دستيم

گل سرخي اينجا روي طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد

توي ميدون زمونه ، من و تو بازي رو باختيم

تقصير طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختيم

مث اون كلاغ قصه ، كه نمي رسيد به خونه

دوس نداش كه مال هم شيم دست بي رحم زمونه

اسمش اينه كه تو رفتي ، يادگاريت رو به رومه

تو رو داشتن تا هميشه محالترين آرزومه

بي گناهي ، اما كوچت ، چه آتيشي زد به ريشه م

هميشه بهت مي گفتم ، نباشي ديوونه مي شم

مي دوني ما بي گناهيم ، جرممون فقط وفا بود

هيچ دلي راضي نمي شه ، كه بگه تقصير ما بود

مخمل خاطره ي تو ، تو صندوقچه ي چوبي

خوابيده مثل يه قصه ، پر راز و پر خوبي

تو رو مي سپرم به دست صاحب پونه و خورشيد

اما افسوس و صد افسوس كه تو رو به من نبخشد

ميدونم يه روز دوباره……..توي يك دنياي ديگه

ميرسم به تو دوباره………..ميرسم به تو دوباره

ارسال شده توسط دوست خوبمون ” غزل  “

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر