یادم هست ! یادت نیست !؟


گفتی نذاشتی کسی اشک  رو توی چشمات ببینه .. انسان با حواس پنچگانه بدنیا میاد با غرایزش زندگی میکنه .. این غریزه ها .. گرسنگی و تشنگی .. و نیاز جسمانی .. نفس کشیدن و غمگین شدن و شاد شدن و خندیدن و گریه کردن و اشک و ترس ..واهمه و شجاعت و غرور و ……………… نمیتونی  هیچکدومشو حذف کنی از وجودت .. در تو هست .. حتی اگر وانمود کنی که اهلش نیستی .. خدا  پاری وقتا اشک رو توی چشمهای مرد دیدن  دوست داره ..  این اشک به معنای ذلالت و ضعف مرد نیست .. کم شدن هیـــبـّت و مردونگی مرد نیست .. متزلزل شدن شخصیت مرد نیست .. این فقط یه غریزه است که با باریدن . دوباره سبز بشی .. زلالیت و شفافیت به روحت بدی .. فرعون اگر یبار اشک میریخت . عمراً اگر ادعای الهیت میکرد ..

گفتم ….

نگاه من زیباست . به زیبایی یک شعر .. شاید تنها چیز زیبایی که خدا در من خلقت کرده نگاهمه .((نه چشمام )) اشتباه نشه .. نگاهم …. نگاه زیبا رو نمیشه تقدیم کرد به رهگذری که از کنارت رد میشه و به چشم یه خریدار تن و بدن نیگات میکنه .. این نیگاه رو باید پیشکش چشمایی کرد که عمق کلام این نگاه رو بتونه بخونه ..

گفتی مواظب باش…

مواظبم …چون یکی هست  بازم .. اون سمت احساس من ..روی پرچین خیالم  نشسته .. منو به معراج دل میبره .. منو توی بـــــــُغضش مینشونه … منو پشت پلک های بسته ش میخوابونه ..  سرمو روی شونه هاش روی تخته سینه ش .. اونجایی که یه تکیه گاه امن هستش واسه یک زن  . منحنی میکنه … و با  سرانگشت های مردونه ش .. چنگ به احساسم میزنه .. و عطر نفس هاشو لای تار های موهام رها میکنه .. و با سکوتی در حد زمزمه .. میگه … نازی ..م……… اون میم آخرو اضافه میکنه که بگه تو مال منی .. از آن منی .. پس مال دیگری نباش ..  پس من مواظبم ..  :)

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. zahra

    آخه چقدر صبر کنم هرچیزی اندازه داره خجالت بکشید …..
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ..
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .

    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    دیگه خسته شدم نقطه ها خیلی زیاد شد

    خیلی از این طور نوشتن من ناراحت شدید؟

    آره وقتتون تموم شد بابا یک مطلب جدید شعر جدید

    منتظرم

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر