بهانه بود

5xo21p3

بهانه بود
چه گمنام اومدی
و
شهره نفرت گشتی در شهر سیاه پوش دلم
نمی دانستی ؟؟؟
تنها بودن را دوست دارم
اما تنها ماندن را نه
و گاهی فقط جابه جایی چند فاج فاجعه می افریند
دیار من ابی بود ز اشک هایم
و
سرزمین تو سرخ بود ز خون هایی که به دل کردی
تفاوت عمق احساس بی زاری است
پوچی را می سازیم

نگرانم ازدنیای کوچکم ..کدام دلبستگی را به گور گلیم خود خواهم برد؟؟؟

برگرد بی تو بغض فضا وا نمی شود…… یک شاخه یاس عاطفه پیدا نمی شود

در صفحه دلم تو نوشتی صبور باش  …… قلبم غبار دارد و معنا نمی شود

بی تو شکست  پنجره رو به آسمان ……. غم در حریم آبی دل جا نمی شود

دریای تو پناه نگاه شکسته است … ……هر دل که مثل  قلب تو دریا نمی شود

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

3 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر