Subscribe via RSS Feed

دسته: دست نوشته ها

شرم بادت از عشق

شرم بادت از عشق

  شرم بادت ….! ازمن و سادگیم ازنگاهم که چه بیهوده به راهت پژمرد. واز آباد ترین خانه ی عشقی که تو ویران کردی بی خیال همه ی خاطره های سنگی وسرد شرم بادت عجل باورمن از نجابت ایمان وهر آن واژه که در عالم خوبی هاست از طلوع خورشید: که به تاریکی تو منت [...]

روی سنگ قبرم بنویس

روی سنگ قبرم بنویس

  بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد بنویسید پیر شده بود پیر جوانی بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود بنویسید وجود او عشق بود بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود بنویسید باران موثر ترین داروی [...]

نشانی از تو

نشانی از تو

  نه در آغوشم نه در نفس‌هایم نه در دلم که در گلوی منی بغض کرده‌ای و مرا هر لحظه نزدیک‌تر می‌کنی به انفجار درونم…! شب که میرسد کتاب دلم را ورق می زنم و روزهای بی تو بودن را شماره می کنم ای کاش مثل قاصدک عاشق بودی و احوال دلم را می پرسیدی!!! [...]

زخم عشق

زخم عشق

  عشق ؛ به زخم که برسد ، سکوت می شود زخم که عمیق شود ، بیداریِ دل ، درد دارد ! من در این بغض های هر لحظه در این دلتنگی های مدام در این آشفتگی های دقایقم دارم سکوت می شوم با من از عشق چیزی بگو پیش تر از آنکه زخم هایم [...]

دوستم داشته باش

دوستم داشته باش

  دوستم داشته باش… چون تو را می یابم، آســــــــمان فرش من است… رودســـــــرمست من است من تو را می جویم، با سرانگشت دلم روح پر نقش تو را میپویم شــــادم از این پویش، مستم از این خواهش … آه اگر پلک زنم نکند محو شوی! آه اگر گریه کنم نکند پردهء اشک، نقش زیبایت [...]

امشب

امشب

از فرط نداشتنت امشب غمگینم. بودنم، هدیه ای ناقابل است به نتهایی امشب تو. و فردا وقتی  به یاد دل پر غصه تو قطرات اشکم را تقدیم آن نگاه پر تمنایت میکنم میدانم که ثانیه های تنبل و سرد و بی شور شوق امشب تو را چه آزردند!     ************************************ پی نوشت: قبله ام [...]

Page 5 of 18« First...34567...10...Last »
  • یک حقیقت تلخ(1)
    یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره یه نفر می شینه...
  • یلدا نزدیک است(0)
    عمرتون صد شب یلدا ،دلتون قد یه دنیا یلدایی دیگر نزدیک است… یلدا یعنی یادمان باشد که زندگ...
  • پرواز بی پروا(0)
    پرهایم را پروایی دربرگرفته بود و دلم را نیز و این پروای پرواز بود که وجودم را پر کرده بو...
  • حالا دیگر پاییز و زمستان مشترک داریم(5)
      سرک کشیده توی زندگیم و من پهن شده ام توی روزمره‌گی‌هایش... چاره‌ای نیست، حساب دل از د...