هجران
رفتی و من تنها شدم ای داد و بیداد با سوختگان یکتا شدم ای داد و بیداد خاموش شدم چون مرغ زاری درقفس من آنگه که بی سارا شدم ای داد و بیداد سوزی به دل از هجر تو آمد به ناگاه خاکستر از گرما شدم ای داد و بیداد هرگز نمی خواندم چنین دلداده [...]
رفتی و من تنها شدم ای داد و بیداد با سوختگان یکتا شدم ای داد و بیداد خاموش شدم چون مرغ زاری درقفس من آنگه که بی سارا شدم ای داد و بیداد سوزی به دل از هجر تو آمد به ناگاه خاکستر از گرما شدم ای داد و بیداد هرگز نمی خواندم چنین دلداده [...]
پیداست غم عشق تو از رنگ نگاهم سوگند به چشمان تو حاشا شدنی نیست بی مرحم اعجاز نگاه تو عزیزم این کهنه ترین زخم مداوا شدنی نیست بعد از تو نبندم دل به … اری عشق دگری در دل من جا شدنی نیست باور بکن این زندگی اندر منظر من بی منظر چشم تو زیبا [...]
ز چشمت اگر چه که دورم هنوز پر از اوج و عشق و غرورم هنوز اگر غصه بارید از ماه و سال به یاد گرشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب یاد مرا دل شیشه دارم بلورم هنوز سفر چاره ی دردهایم نشد پر از فکر راه عبورم هنوز ستاره شدن کار سختی نبود گرشتم ولی [...]
سراغ از ما نمیگیری، نه می آیی نه می مانی دلم در سینه پوسیده، نه پیدایی نه پنهانی سراغ از ما نمیگیری، مگر در چشم تو خارم؟ خزان بگرفته جان من، نه یاری و نه جانانی مگر یادت نبود آن دم، که گفتی عاشقت هستم!؟ تو شوق زیستن در دل، نفس در این تن و [...]
تو همون رویایی من همون مجنونم من دماوندم که پای تو می مونم عمریه بی حرکت پیش چشمت کیشم تیشه بر می داری بی ستون تر می شم با تو دل می بردیم باتو ترکش خوردیم از کسی پنهون نیست واسه هم می مردیم تا دلت می لرزه از خودم کم می شم تو خودت [...]
من که نمی دانم شاید تو بدانی اما فقط شاید !!! شاید بدانی از کجا شروع شد شاید بدانی از کجا عاشق شدم عاشق چشمانت چشمان براق خیره کننده ات عاشق دستانت دستان لطیف امید دهنده ات عاشق صدایت صدای زیبای آرام کننده ات شاید تو بدانی اما فقط شاید !!! از چه وقت اینگونه [...]
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از [...]
دود می خیزد ز خلوتگاه من کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟ با درون سوخته دارم سخن کی به پایان می رسد افسانه ام ؟ دست از دامان شب برداشتم تا بیاویزم به گیسوی سحر خویش را از ساحل افکندم در آب لیک از ژرفای دریای بی خبر بر تن دیوارها طرح شکست [...]
دل شد فنای عشق و کسی چاره ساز نیست این غم کجا برم که دلی اهل راز نیست دارم نیاز صحبت یاران دلنواز کز یار دلنواز کسی بی نیاز نیست دانم که عشق ،مایه شعر است و زین قیاس آنجا که عشق نیست، سخن دل نواز نیست ای آشنای راز ، مرانم به قهر و [...]
گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو میشکنه گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشقترینم گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم میشه گفتی اگه باهام باشی لحظه هامون حروم میشه هر وقت که بارون میزنه [...]
چه رنجی از محبتها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در آن همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم سبکباران ساحلها ندیدند به دوش خستگان باری است دنیا مرا در موج حسرتها رها کرد عجب یار وفاداری است دنیا عجب آشفته بازاری است دنیا عجب بیهوده تکراری است دنیا میان آنچه باید باشد [...]
من آبادی نمی خواهم خرابم کن خرابم کن بسوزان شعله ام کن در دهان شعله آبم کن خوشا آن شب که با آهی بسوزم هستی خود را خدایا تا گریزم زین تن خاکی شهابم کن به نعمت نیستم مایل خدای خانه را خواهم مرا گر عاشق صداق نمی دانی جوابم کن اگر جنت بود بی [...]
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگهایی که لباس پدر می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یک روزه به پایان برسند عشق هایی که [...]
روی یک جدولِ بسته ، یه پسربچه نشسته گُلای سُرخُ گرفته توی انگشتای بسته گل فروشِ کوچکِ ما، شبا زخماشُ شمرده همهی آرزوهاشُ بادِ دزدِ کوچه بُرده اگرم با گشنگیهاش شبُ تا صبح سر آورده سر رسیدنِ بهارُ کسی یادش نیاورده آدما تو فکرِ عیدن ، فکرِ یک ماهی سفیدن اونا از تو خونههاشون ، [...]
به شیدایی به شور عشق به مجنون پرُ آوازه به قطره قطره ی باران به گلبرگ تر و تازه به هر یادی که در خاطر به یادت بسته شیرازه به چشمانت که می دوزد نگاهم را به دَروازه تو را من دوست می دارم نمی دانم، نمی دا نم چه اندازه به گل هایی که [...]
ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم ایکاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم آن شب تو با [...]