Subscribe via RSS Feed
banner ad

دسته: حرف های عشقولانه

در دل تیره شب

در دل تیره شب

هر وقتیک شهاب می گذردآرزو می کنمت …… از خدا می خواهم لحظه های سبزت٬ زرد و غمگین نشود نکند بارانی از نگاهت ریزد باران بی رحمی ها در وجودت خیزد در میان من و تو فاصله هاست آنقدر فاصله که من اگر خیل کبوترها را سوی تو پرواز دهم نیمه راه می میرند خوب [...]

بی مقدمه…….

بی مقدمه…….

قصد سفر دارم می خواهم بروم همراه با خط سفید وسط جاده که مرا تا انتهای دور با خود می برد من میروم تنها بار خاطراتم سنگین است می روم و می دانم بهار نزدیک است خسته ام ، آنقدر که دلم میخواهد برای مدتی بمیرم اما نه … من بدون تو می میرم میخواهم [...]

از من نپرس

از من نپرس

از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از [...]

صدای ناقوس دل

صدای ناقوس دل

صدای ناقوس دل را بشنو ! این صدای پرپر شدن قلبی است تنها … صدایی است غمگین از گورستان بی انصافی تو… این بار دل تنها و خسته من خاک سرد و بی آرایش را به خود گرفت … این بار دل من قربانی بی انصافی تو شد … صدا را گوش می کنی؟؟؟ این [...]

داشتم می رفتم

داشتم می رفتم

داشتم می رفتم که با همه چیز خداحافظی کنم داشتم می رفتم تا از این دنیا با همه نیرنگها و بدیها و پستیهایش فرار کنم گمان نمی کردم چشمی در جستجوی من باشد در راهی بودم که از انتهایش خبر نداشتم و هر چه بیشتر پیش می رفتم بیشتر رنج می بردم از همه چیز [...]

غم عشق

غم عشق

پیداست غم عشق تو از رنگ نگاهم سوگند به چشمان تو حاشا شدنی نیست بی مرحم اعجاز نگاه تو عزیزم این کهنه ترین زخم مداوا شدنی نیست بعد از تو نبندم دل به … اری عشق دگری در دل من جا شدنی نیست باور بکن این زندگی اندر منظر من بی منظر چشم تو زیبا [...]

نهایت عشق

نهایت عشق

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و [...]

دیشب باز هم در تار و پود تنهایی گم شدم

دیشب باز هم در تار و پود تنهایی گم شدم

دیشب باز هم در تار و پود تنهایی گم شدم و در تاریکی این ترس خفتیدم ترس از تنهایی شازده کوچولوی دیار غم من در کنارم آرمیده بود و من او را به تماشای وحشیانه و به یغما کشاندن دیار مردمان سرزمین غریبه دور دست کشاندم آن مردمانی که خود خون خود را می مکند [...]

وقتی که دیگر نبودی

وقتی که دیگر نبودی

وقتی که دیگر نبودی من به بودنت نیازمند شدم وقتی که دیگررفتی من به انتظارآمدنت نشستم وقتی که دیگر نمی توانستی مرادوست بداری من تو را دوست داشتم وقتی که تو تمام کردی من شروع کردم وچه سخت است تنها متولدشدن تنها زندگی کردن تنهامردن

روز پدر مبارک

روز پدر مبارک

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین! حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین! بال های خویش را دست توسل کرده بود خجسته میلاد فرخنده مولود کعبه ، قران ناطق ، [...]

زندگی من

زندگی من

درد شدیدی دارم شبیه به مرگ چشمانم همانند مرداب شده اشکم درونش بوی تعفن گرفته مغزم مانند شوره زاری شده که هیچ چیز درونش نمی جنبد لبانم مانند چوب شده چوبی که سالیان سال آفتاب داغ مرداد دیده رگ هایم همانند رود هایی شده که سال هاست رویای جاری شدن آب را در ذهنشان می [...]

لحظه های کاغذی

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته خسته از [...]

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم! تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟ تو [...]

دل شد فنای عشق و کسی چاره ساز نیست

دل شد فنای عشق و کسی چاره ساز نیست

دل شد فنای عشق و کسی چاره ساز نیست این غم کجا برم که دلی اهل راز نیست دارم نیاز صحبت یاران دلنواز کز یار دلنواز کسی بی نیاز نیست دانم که عشق ،مایه شعر است و زین قیاس آنجا که عشق نیست، سخن دل نواز نیست ای آشنای راز ،  مرانم به قهر و [...]

چه تو بهار چه تو خزون پس برگرد

چه تو بهار چه تو خزون پس برگرد

گفتم که رفتنت یه روز قاب دلم رو میشکنه گفتی که این بخت تو بود تقدیر تو شکستنه هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم میبینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشقترینم گفتم بمون اون روز میاد غصه هامون تموم میشه گفتی اگه باهام باشی لحظه هامون حروم میشه هر وقت که بارون میزنه [...]

عجب بیهوده تکراری است دنیا

عجب بیهوده تکراری است دنیا

چه رنجی از محبتها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در آن همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم سبکباران ساحلها ندیدند به دوش خستگان باری است دنیا مرا در موج حسرتها رها کرد عجب یار وفاداری است دنیا عجب آشفته بازاری است دنیا عجب بیهوده تکراری است دنیا میان آنچه باید باشد [...]

Page 1 of 812345...Last »