سرزمین خاکی

53204343813255866910

 

پر است از ادم هایی که مرا نمی فهمند و فقط ترجمه ام می کنند…
آن هم به زبان خودشان…
خسته ام
سکوت کمر فکرم را شکست…
خسته ام…
از تظاهر به خندیدن،به بودن،به صبر،به ایستادگی…
کاش میشد به عزراییل رشوه داد…
اینجا !!!
در این سرزمین خاکی

 

************************************

پی نوشت:

وای که چقدر بده زود قضاوت کنن و اون چیزی و که نمیدونن بهت تهمت بزنن

خیلی سخته زود قضاوت کنن و بگن کاریو که نکردی و کردی

باید حرف بزنیم باید حرف بزنیم تا ثابت کنیم که ما اونکار و نکردیم

خداکنه هیچ کس اینطوری نشه…

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. شراره

    سلام
    ….من یه تصمیمی گرفتم می خوام بدونم این تصمیمم درست یا نه؟
    چند وقت پیش با یه آقا پسری آشنا شدم بعد متوجه شدم ایشون به من علاقه دارن علم به اینکه ایشون می دونستند من از ایشون بزرگتر هستم و این تفاوت سنی براشون مهم نبود .
    ما در مورد مسائل ازدواج باهم صحبت می کردیم صحبت کردن ما مثل دختر و پسرهای دیگه نبود هیچ حرف عاشقانه ای بین ما ردو بدل نمی شد .
    ایشون در مورد مسائل مالی و چیزهای دیگه بامن صحبت کردن و من بدون اینکه ایشون رو نگران کنم کاملا قبول می کردم منوط به اینکه می دونستم بعضی از مشکلات ایشون روی بچه آیندمون تاثیر بذاره ولی چون می دونستم ایشون از طرف خانوادشون تحت فشارن نمی خواستم موافق نبودن کامل پدرم با این ازدواج رو به ایشون بگم چون نمی خواستم فکروخیال طرف من هم به مشکلشون اضافه بشه چون می دونستم براشون استرس خوب نیست ولی ایشون تموم حرفهایی رو که مامانشون می زدن رو مستقیم به من می گفتن بدون اینکه متوجه بشن من هم ناراحت میشم .
    وقتی من درباره مشکلات ایشون با پدرم صحبت کردم پدرم می گفت بهتره شما بیشتر فکر کنی چون زندگی شوخی نیست باید با چشمان باز و فکر درست وارد زندگی جدید بشی چون ایشون از شما کوچکتر هستند نمی تونند از نظر مالی شما رو تامین کنند شغل ثابت هم که ندارند ولی من می گفتم که ایشون خیلی آدم با عرضه ای هستند و برای زندگی خیلی تلاش می کنند و بابام رو مطمئن می کردم که ایشون می تونند منو تامین کنن و من هم این اطمینان روبه بابام می دادم که قید یه چیزهایی رو می زنم
    و به ایشون کمک می کنم و
    اینکه من برای امر خواستگاری به ایشون فشار نمی آوردم دلیلش همین بود که بیشتر فکر کنم ….

    بابام گفتن درباره اون موضوع چی ؟چون احتمال داره روی بچه تاثیر بزاره ولی من گفتم زنتیک تصادفیه ممکنه این زن رو از من بگیره
    …….چند روز پیش ایشون به من زنگ زدن و گفتن من نسبت به شما سرد برخورد می کنم و حرف عاشقانه ای به شما نمی زنم چون نمی خوام شما رو امیدوارم کنم من و خانوادم فقط نگران این تفاوت صورت هستیم .با این که من از نظر ظاهری از سن خودم خیلی کوچکتر نشون میدم واین از نظر من مشکل نبود چون خواستگار کوچکتر از خودم هم داشتم
    با اینکه من هم به این موضوع واقف هستم که نباید قبل از ازدواج هیچ حرف عاشقانه ای رد و بدل بشه و به نظرم عشق بعد از ازدواج صورت میگیره و گفتن حرف عاشقانه هوسه و خانواده من هم به این اخلاق من واقف هستن که دخترشون نه حرف عاشقانه ای به هیچ پسری می زنه و نه با هیچ پسری بیرون می ره اجازه دادن درباره مسائل ازدواج باهم صحبت کنیم ولی موندم چرا ایشون چنین حرفی رو می زنن
    من می خوام بدونم تصمیمم درست هست یانه آخه من هم دارم به حرفهایی که بابام میزنه بیشتر فکرمی کنم

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر