نمیدونی که چه حالی داره قلبم

283261_579778658706821_149376147_n-copy
نمیدونی ، که چه حالی داره قلبم
نمیدونی ، چه بغضی تو گلومه
نمیدونی ، که چه بیقرارو گریونم
نمیدونی، چقدر، دستاتو کم دارم
نمیدونی، چقدر ، تنهایی بی رحمه
تمومه ساعتا رو، بی تو داغونم
تمومه عمرمو یاده تو میمونم
که واسه ،‌یه لحظه برگردی به این خونه
ببینی تو نبوده تو، چه دیوونم
بگو ،‌دستمو میشناسی یا نه
نگو، عطرم واسه تو آشنا نیست
بگو‌، که هنوزم، منو میشناسی
فقط نگو،نگو که ناشناسی
دیگه دستای سردم، نا نداره
همون مردی ، که بی تو، بیقراره

 

 

************************************

پی نوشت:

زمستان سردی بـــود . . .
با هر کــَسی، گرم گرفتیم ؛
خواست خودش را با ما گرم کند !!

 

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر