Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 1,226

انتظار…

 

چقدر انتظار برای رسیدن به تو شیرین است.
خیلی این لحظات برایم زیباست.
به انتظار آن روز نشسته ام تا ما به هم برسیم و  یک زندگی عاشقانه را برپا کنیم.
قلبم برای آن روزی که تو را در کنار خودم میبینم می تپد
و تک تک ثانیه ها را می شمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد.
چقدر این انتظار شیرین است.
انتظار برای رسیدن آن لحظه که ما برای هم هستیم.
خوشبختی تو ، شادی من است و شادی تو ، آرزوی من است.
شاد باش که این لحظه ها خیلی زیباست ، این انتظار شیرین است ،
پایان این انتظار لحظه ایست که ما بعد از مدتها سختی به هم میرسیم
و همدیگر را در آغوش میفشاریم.
شاد باش که این راه سخت پایانی دارد و پایان راه خیلی زیباست.
معنای زندگی با تو پر از معناست ، باور کن این زندگی بدون تو بی معناست.
گریه نکن عزیزم  ، میدانم که از این انتظار خسته ای و می دانم که بعد از من ، تو یک دلشکسته ای .
می دانم از آن روز میترسی که ما به هم نرسیم و بعد از اینهمه سختی سرنوشت ما را از هم جدا کند.
ما برای هم هستیم ، زندگی یعنی من و تو.
من بدون تو ، تو بدون من یعنی بدون هم هرگز.
گریه نکن عزیزم، قطره های اشکت قلبم را میسوزاند ، چهره پریشانت مرا ناامید میکند .
این انتظار رسیدن شیرین است ، چون برای تو و به عشق تو به انتظار نشسته ام.
به آن لحظه رویایی بیندیش که ما بازی عشق را میبریم و از سختی ها ،
غم ها و دلتنگی های لحظه های عاشقی میگذریم و به هم میرسیم.
آری این انتظار شیرین است ، زیرا پایان آن یعنی آغاز زندگی من و تو…

 

 

************************************

پی نوشت:

ﺳﺎﻋﺖ ۵ ﺻﺒﺢ ﺍﺳﺖ…
ﭘﺪﺭ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﻣﻦ ﺷﺎﻡ…
ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﯼ ﻧﺴﻞ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﻢ

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: ,

دسته: حرف های عشقولانه, قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۵)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. zahra می‌گه:

    سلام
    انتظار زیباست ولی زمانی زیبائی آن چندین برابر می شود که امید باشد

  2. nafas می‌گه:

    انتظار………
    دنیا گذرگاه است نه قرارگاه
    به یاد اون دنیا باشیم و به انتظار مرگ
    جاودانگی اونجاست

  3. sara می‌گه:

    دقیقن حرفه دله من بود..merci :shock: :sad: :sad: :sad: :evil: :evil: :?:

  4. Parisa می‌گه:

    ولی خیلی سخته اصلا نمیشه بش گفت شیرین پراز حسرته پراز نیاز پراز اشکه
    :?:

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • از کنارم نرو !(2)
    از کنارم نرو ! و لحظه هاي تلخ رفتنت را در حصار چشمانم زنداني نکن از چه مي ترسي وقتي عشق بين ...
  • تکیده و تنها(0)
    بگو دلت رو به کجا رسوندی که قلب عاشق منو سوزوندی دل به کی دادی به چی دل سپردی؟ بریدی از من به کی...
  • با عشق زندگی کنیم!!!(0)
    یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی مرد همه می گفتند به ب...
  • نترس از هجوم حضورم٬ چیزی جز تنهایی با من نیست(2)
    حالا قطره هـــــای باران شـــاهدند كه من روزی در رویاهایم ســر پیچ یك كوچه مردم . همان كوچ...