منو خود من

 

باورم نمیشه گفتم تو همون فرشته ای که میمونه همیشه با من

باورم نمیشه گفتم هیچی غیر تو نمی خوام

خیلی طول کشید بفهمم زیر پوست_من نبودی

واسه من میمردی اما حتی دوست من نبودی

فکر میکردم نباشی تنها ترین ادم_اسمونو زمینم

دوروبرم خلوت شد این بهترین فرصت شد که خودمو ببینم

منو خود_من تا اخرش با همیم

منو خود_من واسه هم نمیزنیم

منو خود_من مثل یه کوه محکمیم

منو خود من مگه دیگه میشکنیم

ترسی ندارم از شب از اینکه تنها شدم

تازه فهمیدم باید تکیه بدم به خودم

تازه فهمیدم باید منو خودم ما بشیم

یه تکیه گاه واسه هم کویرو دریا بشیم

اره از این به بعد من میشم دوست خود_من

اره از این به بعد من میشم دوست خود_من

 

 

************************************

پی نوشت:

بچه که بودیم دل درد ها را به یک زبان ناله میکردیم ، همه میفهمیدند بزرگ که شدیم درد دل ها را به صد زبان میگوئیم ، کسی نمیفهمد . . .

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

5 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر