آدما

آدما از آدما زود سیر میشن

آدما از عشق هم دلگیر میشن

آدما رو عشقشون پا میزارن

آدما آدمو تنها میزارن

منو دیگه نمیخوای خوب میدونم

تو کتاب دلت اینو میخونم

یادته اون عشق رسوا یادته

اون همه دیوونگی ها یادته

تو میگفتی که گناه مقدسه

اولو آخر هر عشق هوسه

آدما آخ آدمای روزگار

چی میمونه از شماها یادگار

دیگه از بگو مگو خسته شدم

من از اون قلب دورو خسته شدم

نمیخوای بمونی توی این خونه

چشم تو دنبال چشمای اونه

همه ی حرفای تو یک بهونه ست

اون جهنمی که میگن این خونه ست



************************************

پی نوشت:

بعضی از حرفها
واقعا در موردمون صدق میکنن
از جمله
خلایق هرچه لایق
اینطور نیست ؟

درباره نویسنده

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *