بی ستاره


من که تو آسمون تو حتی ستاره ندارم

کجا برم که بی تو من یه راه چاره ندارم

عشق تو مثل آتیشه خودت ولی کوه یخی

عشق تو عشق آخره عشق دوباره ندارم

تو که خودت ستاره ای یا که یه راه چاره ای

اگه ازم جدا بشی همون عشق دوباره ای

نگو ستاره گم شده تو آسمون تاره من

نگو پرنده کشته شد با زخمای شکاره من

منی که با ترانه هام لحظه به لحظه با تو ام

نگو نموندی تا ابد تو هر نفس کناره من

این که میگم بهانه نیست بهانه عاشقانه نیست

بدون که عاشقی فقط نوشتن ترانه نیست !


درباره نویسنده

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *