Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 352

باغ های عشق


از شهر های خاطره می آیی
از باغ های عشق
زیبایی نگاه تو
دیریست
بر یاس ها
باران روشنایی مهتاب است
بانوی مهربان
بانوی سال های پریشان
تشویش بیکرانه رنج کدام عشق
در التهاب قلب تو مانده ست؟
ای خوب!
با ما سخن بگوی!
این کیست
شعر شکوفه های جوان را
با جان بی قرار تو خوانده است؟
جانی که در قلمرو پائیز است
هربار
پر بارتر ز پیش گل آورده ست.
بانوی خاطره!
بانوی سال های شب درد!
آواز پر نوازش کدامین
در عطر خوابگونه گیسویت
خانه کرد
که اینگونه در صداقت آینه
گلخنده بلند رهایی
از صبح چشم های تو جاریست؟
با رنج، زیستن
با یاس ها زمانه زیبا را
چون رود، عاشقانه سرودن
این، این در سرشت توست
وینگونه بی بهار، شکفتن
در سرنوشت توست


************************************

پی نوشت:

شب ها دلتنگی هایم را خواب می بینم،امروزحوصله ام ابری ست،خدا کند که ببارم !

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: ,

دسته: حرف های عشقولانه, شعر عاشقانه, قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.