Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 912

اگر روزی بر سر مزارم آمدی


اگر روزی بر سر مزارم آمدی

یک وقت حرف این و آن را برایم نیاوری

کمی از خودت بگو

کمی از عشق تازه ات بگو

بگو که بیشتر از من دوستت دارد

بگو که دشت شقایق مسافر دیگری هم دارد

نگاهی به شمع نیمه جان  مزارم کن

سوختنش را ببین بیشتر نگاهش کن

با اینکه میداند لحظه ای دیگر می سوزد و میمیرد

ولی می جنگد تا نیمه جان به دست باد نمیرد

می جنگد تا لحظه ای بیشتر سنگ قبرم را روشن کند

می ماند و می سوزد تا سوختنم را باور کند

حال لحظه ای به خود نگاه کن

مرا در خاطرات فراموش شده ات پیدا کن

میدانم اثری از اسمم درخاطراتت نیست

میدانم ردپایی از اشک و آهم نیست

عشق من چه بی ارزش و ارزان بود برایت

ارزانتر از ارزانم فروختی به حرف مردمانت

التماس و جان کندنم را ندیدی

ولی دروغ این و آن را خوب شنیدی

برای پرواز آرزوهای مردم

در قفسم انداختی بی آب و گندم

یک عمر در قفس تنگت زندان بودم

مثل قناری جان میدادم و لحظه لحظه از عشقت می سرودم

روزی در قفس را باز کردی و آسمان را نشانم دادی

اما افسوس که هرگز پرواز را یادم ندادی

آسمان من همینجاست کنار چشمانت

اما چشمانت کجاست به دهان پر از دروغ مردمانت

با یک دل پر از امید به سویت پر گشودم

ولی بالهایم را شکستی مرا کشتی در سکوتم

تو که با قصه این مردمان خوابیده ای

چرا با شعر لالایی من از این کابوس بیدار نشده ای

تو که برای این مردمان دل می سوزانی

چه قصه های شومی از سیاهی چشمانت برایم گفته اند

افسوس که نمیدانی

چه تهمت ها از تو بر خیالم نیاورده اند

چه مدرک ها برای اثبات جرمت نساخته اند

عشقت را به صد حرف دنیا نفروشم

ارزان پیدایت نکردم  و به دو دنیا نفروشم

کاش میدانستی زندگی بجز گذر عشق ارزش دیگری ندارد

حرف این مردمان بجز رنگ جدایی رنگ دیگری ندارد

کاش چشمان نازت را بر حرف این مردمان می بستی

با عشق من عهد و پیمانی تازه  می بستی

ولی افسوس من زیر خاکم

با هزار آرزوی رفته بر بادم

ولی هنوز هم میگویم

دوستت  دارم ای عزیز جانم

کاش می فهمیدی …


************************************

پی نوشت :


قصه شنیدنی نیست

بعضی حرفا رو باید دید بعضی حرفا گفتنی نیست

وقتی گوش شنوا نیست شوق گفتن نمی مونه

وقتی جاده رو به هیچه پای رفتن نمی مونه …

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , , , , , , , , , , , ,

دسته: حرف های عشقولانه, قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۴)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. محمدرضا می‌گه:

    با سلام
    با سایت ملی دانلود تبادل لینک می کنید؟
    منتظر پاسخ شما هستیم.
    http://www.melidownload.com
    لینک شما در سایت ما قرار گرفت.

    ضمنا قسمت “آیا لینک ما را در وب سایت یا وبلاگ خود قرار داده اید ؟” صفحه تبادل لینک مشکل دارد.

  2. zahra می‌گه:

    سلام
    تبریک می گم برای را ه اندازی سایتتون

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • شرم بادت از عشق(7)
      شرم بادت ....! ازمن و سادگیم ازنگاهم که چه بیهوده به راهت پژمرد. واز آباد ترین ...
  • من به چه کس رو کنم(1)
    پشت و پناهم تويي اب حياتم تويي دارو ندارم تويي من به چه كس رو كنم اي همه زيبا سرشت  روز و شب...
  • عشق و مذهب(27)
    این بحث بیشتر یک نظرسنجی هست تا مشخص بشه طرز فکر دوستانمون در مورد عشق و مذهب چی هست ! ...
  • فلسفه انتظار(0)
    سخت است نوشتن...... این روزها سخت است نوشتن...... سخت است سخن گفتن از ناگفته های دل...... ...