Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 442

آنچه از تو دارم فقط لبخند هایت است


ادم باشد به پنجره آرزوهایم بگویم گذشته ام را اذیت نکنند چون آنچه از تو دارم فقط لبخند هایت است لبخندهای زندگی بخشت


میدانم خسته تر از چشمان من هستی

میدانم از تمام بغض هایم بی بهانه, تر هستی

باور نمیکنم روزهای عمرم

در تقویم زندگی

خط مشکی بخورند

و با هر خط خوردن

با خودبگویم

کی آخرین خط مشکی را میکشم

باورم نمی شد

روی زمینی ترین احساسم

خط بکشم

و از تمام خاطرات با تو بودن

در اولین پائیز بگذرم

من در پناه یک پندار

در وسعت یک پاییز

سرشار از شکوه چشمانت

در آسمان پر از ستاره شب شدم

ولی میدانی چیست؟

خسته ام

خسته از وسعت تنهایی و تب پائیزم

خسته از تمنای شبنمی که میگفت

کاش دیگر طلوع نمیکرد

خسته از فرصت خورشید شدن

و در تنهایی شب تابیدن

خسته از مهتاب سرد پائیز

در کوچه گردی های شب

کوله بارم پر از غم است

آری کوله باری پر از غصه و درد

غصه و درد رهایی شاپرک

همه اشکهایم سنگین شده

سنگین و مه آلود

پر از غم تنهایی

یادم باشد

به پنجره آرزوهایم بگویم

گذشته ام را اذیت نکنند

چون آنچه از تو دارم

فقط لبخند هایت است

لبخندهای زندگی بخشت

یادم باشد

هرشب به ستاره ها بگویم

بر پیشانی ات

بوسه ای زنند نورانی

و آسمان تیره دلت را

پر از ستاره کنند

تا بهانه بی آسمان شدن را نداشته باشی

راستی

نفس های گرم باران را

روی پنجره ی اتاقت میچسبانم

تا نگاه ترک خورده ابرها

پشت تنهایی ات پر پر شوند

مطمئن باش

درد همه شقایقها را درک کرده ام

و کنار جنبش ماهیهای حوض

آرامش شاپرک ها را نوشته ام

غربت اشکهایم را برداشته ام

تا حسرت بی همزبانی

روی لبهایت نباشد

دل تنگی ات را

در بازار داغ دلداده ها

به دل مرده خود فروخته ام

من به جای تو

برای تمام رفتن ها

بغض کرده ام

و بغض غریب لحظه ها را شناخته ام

باور کن

قاصدک هایت را

گم نخواهم کرد تا زنده ام

و مجاور با سکون ارغوانی پولکهای باد

عاشقانه هایت را

فراموش نمیکنم

شاپرک پر غصه ام

با تمام نبودنهایت

باز تو را می سرایم

و به امید بودنها و خنده های مهربانت

زنده می مانم

ولی میدانم

تا تو این بدانی من نمی مانم

پس قول بده

تنهایی ات را بزرگ نکنی

قول بده چشمانت

به پیچ و خم جاده عادت نکند

فاصله ها را ترک کنی

و به اندازه اندوه دستان پر از خالی من

زندگی را پرتر از دستان من

پر از شادی کنی

غریبی اشکهایم را

به بزرگی خنده هایت ببخش

ای قاصدک رویای من …

ارسال شده توسط دوست خوبمان : پرستو

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , , , , ,

دسته: شعر عاشقانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • ای رهگذر(3)
    اي رهگذر تنم در اغوش كژدم هاي مرگ ذره ذره زهراگين مي شود پنجه هاي خورشيد تك برگ پاييزم را ...
  • جایت در دلم خالی نیست(10)
      ببين ديگر جايت در دلم خالي نيست! روز را با خاطره ميگذرانم،شب با رويا ميخوابم و صبح با...
  • عاشقانه دوستت دارم(3)
    کاش پیش من بودی کاش دستانت در دستانم بود و لطافت هزار ابر سپید بهاری را در دست داشتم ...
  • عجب بیهوده تکراری است دنیا(1)
    چه رنجی از محبتها كشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم نگاه آشنا در آن همه چشم ندیدیم و ندیدیم و...