آنچه از تو دارم فقط لبخند هایت است


ادم باشد به پنجره آرزوهایم بگویم گذشته ام را اذیت نکنند چون آنچه از تو دارم فقط لبخند هایت است لبخندهای زندگی بخشت


میدانم خسته تر از چشمان من هستی

میدانم از تمام بغض هایم بی بهانه, تر هستی

باور نمیکنم روزهای عمرم

در تقویم زندگی

خط مشکی بخورند

و با هر خط خوردن

با خودبگویم

کی آخرین خط مشکی را میکشم

باورم نمی شد

روی زمینی ترین احساسم

خط بكشم

و از تمام خاطرات با تو بودن

در اولین پائیز بگذرم

من در پناه یک پندار

در وسعت یک پاییز

سرشار از شکوه چشمانت

در آسمان پر از ستاره شب شدم

ولی میدانی چیست؟

خسته ام

خسته از وسعت تنهایی و تب پائیزم

خسته از تمنای شبنمی که میگفت

کاش دیگر طلوع نمیکرد

خسته از فرصت خورشید شدن

و در تنهایی شب تابیدن

خسته از مهتاب سرد پائیز

در کوچه گردی های شب

کوله بارم پر از غم است

آری کوله باری پر از غصه و درد

غصه و درد رهایی شاپرك

همه اشکهایم سنگین شده

سنگین و مه آلود

پر از غم تنهایی

یادم باشد

به پنجره آرزوهایم بگویم

گذشته ام را اذیت نکنند

چون آنچه از تو دارم

فقط لبخند هایت است

لبخندهای زندگی بخشت

یادم باشد

هرشب به ستاره ها بگویم

بر پیشانی ات

بوسه ای زنند نورانی

و آسمان تیره دلت را

پر از ستاره کنند

تا بهانه بی آسمان شدن را نداشته باشی

راستی

نفس های گرم باران را

روی پنجره ی اتاقت میچسبانم

تا نگاه ترک خورده ابرها

پشت تنهایی ات پر پر شوند

مطمئن باش

درد همه شقایقها را درک کرده ام

و کنار جنبش ماهیهای حوض

آرامش شاپرک ها را نوشته ام

غربت اشکهایم را برداشته ام

تا حسرت بی همزبانی

روی لبهایت نباشد

دل تنگی ات را

در بازار داغ دلداده ها

به دل مرده خود فروخته ام

من به جای تو

برای تمام رفتن ها

بغض کرده ام

و بغض غریب لحظه ها را شناخته ام

باور کن

قاصدک هایت را

گم نخواهم کرد تا زنده ام

و مجاور با سکون ارغوانی پولکهای باد

عاشقانه هایت را

فراموش نمیکنم

شاپرك پر غصه ام

با تمام نبودنهایت

باز تو را می سرایم

و به امید بودنها و خنده های مهربانت

زنده می مانم

ولی میدانم

تا تو این بدانی من نمی مانم

پس قول بده

تنهایی ات را بزرگ نکنی

قول بده چشمانت

به پیچ و خم جاده عادت نکند

فاصله ها را ترک کنی

و به اندازه اندوه دستان پر از خالی من

زندگی را پرتر از دستان من

پر از شادی کنی

غریبی اشکهایم را

به بزرگی خنده هایت ببخش

ای قاصدک رویای من …

ارسال شده توسط دوست خوبمان : پرستو

درباره نویسنده

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *