Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 907

تنهایی من، همان انتظارم است


تنهایی من، همان انتظارم است
و انتظارم، همان عشق!
و عشق تنها بهانه ی بودنم!
بی بهانه ام نکن!

بعد از رفتن تو
چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…
چند روزی است حجم تنهایی را بر روی قاب آبی دلم نقاشی می کنم
نه
قلم در دست من نیست
من نقاش این تنهایی نیستم

این خاطرات شب چشمانت است که
قلم در دست گرفته..
و به حرمت شبهای تلخ من

بعد از رفتن تو
حجم تنهایی را بر قاب دلم نقاشی می کند
جز تو…!

پی نوشت (یک شعر) : یه شعله ی شکسته، یه شمع رو به بادم، خسته از این زمونه، فریاد گریه دارم، شده فضای سینه، سیه چو روزگارم، از همه دل بریدم، دل به کسی ندادم، عاشق شدم به چشمات، دادم دل و به رویات، رفتی و پا گذاشتی، به سادگی رو حرف هات، با یاد تو همیشه، عمرم تموم نمی شه….       تموم زندگیم رو، به چشمای تو دادم، عمری به پات نشستم، دل به کسی ندادم، منتظرم یه روزی، تو باشی در کنارم!

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , , , , , ,

دسته: حرف های عشقولانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۸)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. مردی از سرزمین افتاب می‌گه:

    سلام به شما و سایت پر محتواتون شما به پیوند های من اضافه شدید شما هم لینک کنید ممنون

  2. اریا می‌گه:

    خیلی شعر زیبایی بود.تنهایی من چی میشه؟

  3. بهروز می‌گه:

    سلام
    جناب آقای مردی از سرزمین افتاب لینک سایتتون رو که نگذاشتید ما لینک کنیم !
    لطفا لینک رو برای ما ارسال کنید

  4. parastoo می‌گه:

    واقعن جالبه ممنون

  5. بهروز می‌گه:

    پرستو خانم فکر کنم شما هم به بازدیدکنندگان همیشگی ما پیوستید :) خوش آمد می گم بهتون دوست عزیز

  6. باحال می‌گه:

    بدک نبود

  7. مسعود می‌گه:

    آسمان همیشه یکرنگ است دیده ماست که که گوناگون میبیند
    این بسته به حال و احوال است
    آسمان دل عاشق بیرنگ است
    دل عاشق خون است
    عاشق یعنی زخم یعنی هجر یعنی درد یعنی فراق

  8. مسعود می‌گه:

    کاش میشد درد را پنهان کرد
    کاش میشد قلب را از سینه بیرون افکند
    کاش میشد زهن را خالی کرد
    کاش میشد چشم ها را میبستم و اشک جاری کنم
    کاش میشد خون فشانم از قفس

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.