Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 698

در دل تیره شب


هر وقتیک شهاب می گذردآرزو می کنمت ……

از خدا می خواهم لحظه های سبزت٬ زرد و غمگین نشود

نکند بارانی از نگاهت ریزد

باران بی رحمی ها در وجودت خیزد

در میان من و تو فاصله هاست

آنقدر فاصله که من اگر خیل کبوترها را سوی تو پرواز دهم

نیمه راه می میرند

خوب رویائی من با تو بودن دیریست آرزوی من نیست .

من فقط می خواهم هر کجا که هستی غصه ات کم باشد

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , , , , , ,

دسته: حرف های عشقولانه, قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۶)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. zahra می‌گه:

    سلام
    جالب بود آره فاصله خیلی بده

  2. بهروز می‌گه:

    سلام
    آره خیلی بده !!!
    اما من گرفتارشم …

  3. مرصاد می‌گه:

    من ۳ سال گرفتارشم

  4. ایمان می‌گه:

    ایشالله که بهش می رسید

  5. parastoo می‌گه:

    آره فاصله بده منم می ترسم گرفتارش بشم

  6. بهروز می‌گه:

    ایشالله گرفتارش نمی شید :) خدا بزرگه

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.