غم عشق



پیداست غم عشق تو از رنگ نگاهم

سوگند به چشمان تو حاشا شدنی نیست

بی مرحم اعجاز نگاه تو عزیزم

این کهنه ترین زخم مداوا شدنی نیست

بعد از تو نبندم دل به … اری

عشق دگری در دل من جا شدنی نیست

باور بکن این زندگی اندر منظر من

بی منظر چشم تو زیبا شدنی نیست

افسرده ترین است دلم بی تو بهارا

این باغ خزان دیده شکوفا شدنی نیست

یخ بسته وجودم ز زمستان جدایی

برف غمت از دشت دلم پا شدنی نیست

گفتم ببرم خاطره ی عشق تو از یاد

هر چند که کوشیده ام اما شدنی نیست

دیریست به دنبال تو میگردم و افسوس

این گمشده انگار که پیدا شدنی نیست…

درباره نویسنده

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. siavash1472

    سلام بهروز جان
    خوشحالم كه باز سايت خوشگلت رو راه انداختي
    يه روز با يه دوست متاهلي داشتم صحبت ميكردم
    تو بحث هايي كه داشتيم ناخود آگاه بحثمون به عشق و دلداگي رسيد
    نظر جالبي بهم داد ولي نميدونم چقدر نظرش درسته ولي تا يك حدي فكر كنم عملي هست با چيزهايي كه در جامعه ميبينم
    و اما نظر اين دوست ما :
    (( ببين سياوش هيچ وقت جوري رفتار نكن كه زنت احساس كنه زندگي بدون اون برات سخته و اگه نباشه داغون ميشي و هيچوقت در ضمينه نياز ج ن س ي بهش ضعف نشون نده كه اگر اين كار رو بكني در مقابل سلاح زنانه خودت رو تسليم كردي و زندگي رو واسه خودت به ميدان جنگي تبديل كردي كه بيشتر وقتاه بازنده خواهي بود و اگر نه در زندگي اون زن خواهد ماند و تو مرد ! ))

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *