Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 582

سراغ از ما نمیگیری


سراغ از ما نمیگیری، نه می آیی نه می مانی
دلم در سینه پوسیده، نه پیدایی نه پنهانی
سراغ از ما نمیگیری، مگر در چشم تو خارم؟
خزان بگرفته جان من، نه یاری و نه جانانی
مگر یادت نبود آن دم، که گفتی عاشقت هستم!؟
تو شوق زیستن در دل، نفس در این تن و جانی
سراغ از ما نمیگیری! نمی گریی بر این حالم
چرا در شام هجر تو، شوم بیمار و زندانی
منم مجنون بی پرواتو وا کن عقده هایم را
بگیر با عشق خود هر دم، از این شوریده، حیرانی
سراغ از ما نمیگیری نمی گریی بر این حالم
چرا در شام هجر تو، شوم بیمار و زندانی
منم مجنون بی پرواتو وا کن عقده هایم را
بگیر با عشق خود هر دم، از این شوریده، حیرانی
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: ,

دسته: شعر عاشقانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۲)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. zahra می‌گه:

    سلام
    خیلی زیبا بود
    بعضی وقتها بهتره که سراغ از هم نگیریم

  2. amin می‌گه:

    سراغ از من نمیگیری گل نازم
    نمی شناسی صدای کهنه سازم
    نمی دونی مگه اینجا دلم تنگه؟
    نمی دونی مگه با غصه دمسازم؟

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • خداحافظ ای خاطرات پر از درد …(4)
    تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم تو مثل شمعدانی ها پر از ر...
  • سرنوشت من و چشمهایت(5)
    ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم ایکاش آن شب که رفتم...
  • منم عاشق تو(0)
    سلام عزیز قشنگ ولی نامهربان من! منم ، کسی که با نام تو جان گرفت و زندگی را در چشمان ...
  • فراموش نکردم و فراموش شدم !(3)
    در اوج تنهایی به هیچ فکرمیکنم... نیست میشوم و بازخودم را در گرداب زندگی سرگردان میبینم ...