Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 410

دیشب باز هم در تار و پود تنهایی گم شدم


دیشب باز هم در تار و پود تنهایی گم شدم
و در تاریکی این ترس خفتیدم
ترس از تنهایی شازده کوچولوی دیار غم من در کنارم آرمیده بود
و من او را به تماشای وحشیانه و به یغما کشاندن دیار مردمان سرزمین غریبه دور دست کشاندم
آن مردمانی که خود خون خود را می مکند
و خود را به یغما می برند
مردمانی که به تماشای بازی کتک خوردن کودک احساس و مردانگی و شرف و وجدان می ایستند
مردمانی که وجدان را نمی بینند
و عشق را بازیچه ای در دستان خود کرده اند
کجاست عشق وجود ندارد چون ان را کشته اند
من شب ها در تنهایی می خوابم
و در احساس و فکر خود فرو می روم
احساسی که جز ترس چیزی ندارد
جز تنهاییی به جنگ با اهریمن بی احساس می روم
اما شکست می خورم چون تنها هستم
اما آن لحظه که خدا را در کنارم حس می کنم اهریمن در کنارم می ایستد
و سر فرود می آورد
و من آن هنگام با خود زمزه می کنم
که ای کاش می شد تنها نبود
و به غیر از او انسانش هم  در کنار م بود

ته نوشته :
انسانی که انسان باشد و تنهایی مرا با وجود خود پر کند  همیشه کنارم باشد و عشق را با تمام احساس پاکش  به من هدیه دهد و اما میدانم که هرگز در کنار خدا کسی نمی تواند به من عشق بورزد چون عشق وجود ندارد حداقل در دیار من

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , , ,

دسته: حرف های عشقولانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۱)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. محمد می‌گه:

    سلام
    خیلی زیبا بود.
    اگه تمایل داشتید با اسم «به نام تنهایی» به من لینک بدید و خبرم کنید تا با نام دلخواهتون لینکتون کنم.
    موفق باشید.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • فقط برو(4)
    میخواهی بروی؟ خب برو… انتظار مرا وحشتی نیست شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود...
  • عاشق(2)
      کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود میخوای تنهام بذار...
  • برای تو که می پرستمت !(2)
    می دانم صندوقچه قلب من ان قدر بزرگ نیست تا تمام رازهایم را پنهان کند. اصلا دفترچه خاطرات من آن ق...
  • حقیقت دارد تو را دوست دارم(4)
    حقیقت دارد تو را دوست دارم در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور...