Subscribe via RSS Feed
banner ad

روز پدر مبارک

ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
خاک تا هفت آسمان، بغض تغزل کرده بود
حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین!
حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود
هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین!
بال های خویش را دست توسل کرده بود

خجسته میلاد فرخنده مولود کعبه ، قران ناطق ،
مولی الموحدین،حضرت علی علیه السلام
و گرامیداشت مقام والای پدر مبارک باد

آن که مرا در آغوش می گرفت و با وجود خستگی پس از کارش به بیرون از خانه می برد و برایم خوراکی های رنگارنگ می خرید، پدرم بود. آن که با بودنش احساس تنهایی نمی کردیم و نیازهای عاطفی ما را پاسخ می داد، پدرم بود و آن که هر زمان نیاز به حمایتش داشتم به یاری ام می شتافت، پدرم بود.
همیشه از دلشادترین جهت خانه، خنده تو برمی خیزد. آن گاه که ما را به جرعه ای گوارا از عاطفه مهمان می کنی، آسمان در اتاق آبی من است. وقتی آغوش گرم تو باشد _ که هست _ سایه آسایش مثل یک غزل دلچسب، همه جا فراهم است. بارها دیده ام وقتی می خندی، خانه به تولدی دوباره از روشنی می رسد، تا آن جا که آینه های تاقچه می شکفند و گلدان شمعدانی به طراوتی بی نظیر می رسد. می خواهم بگویم که قسمت عمده ای از زندگی چند نفره ما، با همین خنده های تو سپری می شود. با عشق و با تلإلؤ.
کنار پنجره می آیم و می دانم این شاخه لطیف در لیوان گذاشته شده، می داند که تو چقدر گل تری! پنجره را می گشایم و می بینم دنیایی که تو نشانم داده ای، چقدر مهربان است. الآن کنار آینه آمده ام _ همان آینه قدیمی _ و خود را درون آن می بینم، ایستاده بر بلندای افتخار. پدری چون تو تکیه گاه من است.
صدای خسته ات را که با شب به خانه باز می گردد، به تمامی نورها و عطرهای پیرامون ترجیح می دهم. آمده ای به خانه با کلیدهای تجربه در دست، از سمت تلاش های مردانه و غرورآفرین. آمده ای به خانه و تویی که تنها و همیشه در خانه اندیشه منی.
حکایات کوهمردی ات، زمزمه ای بس طولانی در ذهن زمان است. به اندرز می خوانمش و چراغی در دست،راه خود پیش می گیرم تا رفتن. تا رسیدن. پدر! شیوه زندگی را از چشم هایت باید آموخت که برق محبت در خویش دارند و از دست هایت باید آموخت که روایت سعی و صبوری اند.
پدر، ای بهار من! من از تبار سبز توام؛ با بدرقه دعای همیشگی ات. می خواهم چیزی بگویم. هرچه می گذرد دلسوزی های پیش از اینَت بر من آشکار می شود. بارها پیش آمده است که من بوده ام و واقعه ای دقیق و مقطعی حساس. من بوده ام و چیزی جز راهنمایی های تو نبوده است. من بوده ام و تویی که همیشه ات در سینه ستوده ام. من در پناه ملاطفت تو، روز به روز رشد کرده ام به هر سو نگریسته ام، حرف های رهگشای تو بوده است روبه روی ماجرای سختی به نامِ زندگی.
پدرم وقتی که ……. ساله بودم

۴ساله: بابا هر کاری میتونه انجام بده.
۵ ساله: بابام خیلی چیزها می دونه.
۶ ساله: بابام از بابای تو باهوشتره.
۸ ساله: بابام هر چیزی رو دقیقا نمی دونه.
۱۰ ساله: در گذشته، در زمانی که بابام بزرگ می شده چیزها با حالا متفاوت بودند.
۱۲ ساله: خوب،طبیعی است پدر در آن مورد چیزی نمی دونه. او برای بخاطر آوردن کودکی اش خیلی پیر است.
۱۴ سال: به پدرم خیلی توجه نکن. او خیلی قدیمی فکر می کند.
۲۰ ساله: آه خدای من! او از جریان روز خیلی پرت است.
۲۵ ساله: پدر کمی در باره آن اطلاع دارد. باید اینطور باشد، چون او با تجربه است.
۳۰ ساله: بدون مشورت با پدر کوچکترین کاری انجام نمی دهم.
۴۰ ساله: متعجبم که پدر چگونه مسائل را حل می کند. او خیلی عاقل و دنیایی از تجربه است.
۵۰ ساله: اگر پدرم اینجا بود همه چیز را در اختیارش قرار می دادم. در این باره با او مشورت می کردم. خیلی بد شد که نفهمیدم او چقدر فهمیده بود. می تونستم خیلی چیزها از او یاد بگیرم.

ای پدر ای با دل من همنشین

ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم

آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من

ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار

ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای

در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار

می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر

ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار

مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی

عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم

گل بهارم

ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر

تگ: ,

دسته: حرف های خودمونی, حرف های عشقولانه, دست نوشته ها

درباره نویسنده: ایمان مهدوی دوست ، طراح و گرافیست | اولین دارند مدرک بین المللی فتوشاپ در ایران از ایرلند ، هدف من برای ارسال مطالب در این سایت فقط به منظور درک بهتر مردم به عشق می باشد. ارسال نظر شما خواه حتی یک کلمه باعث دلگرم شدن ما و همچنین حضور موثر شما در سایت می باشد . برای ارسال مطالب عاشقانه می توانید از ۲ طریق اقدام فرمایید . ۱ - لینک ارسال مطلب در بالای سایت و دیگری با استفاده از شماره های تلفن ایرانسل .... موفق و عاشق باشید.

دیدگاه‌ها (۳)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. zahra می‌گه:

    خیلی قشنگ بود
    مخصوصا قسمت سن پدر امید
    راستی امید عیدتون هم مبارک
    دنیا اینه دگه وقتی اسم من میشه بهار اسم شما هم میشه امید چیزی که عوض داره گله نداره درسته

  2. ایمان می‌گه:

    بله – مرسی بهار جان نه نه زهرا جان :D

    از نظری که دادی تشکر می کنم .
    بله چیزی که عوض داره گله نداره

  3. siavash1472 می‌گه:

    سلام
    این چه وعضیه واسه روز زن ۵ تا کامنت گذاشتن اونوقت واسه روز مرد دو تا ؟
    نامردیه ):
    اومدم یه نظر بزارم زیاد ضلم نشه به ما آقایون مضلوم :)

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.