<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: روز مادر مبارک</title>
	<atom:link href="http://www.forlove.ir/1389/03/12/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.html/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.forlove.ir/1389/03/12/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.html</link>
	<description>سرزمین عاشقانه ها</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Feb 2012 20:54:39 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1</generator>
	<item>
		<title>با: غزل</title>
		<link>http://www.forlove.ir/1389/03/12/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.html/comment-page-1#comment-647</link>
		<dc:creator>غزل</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.forlove.ir/?p=1441#comment-647</guid>
		<description>my mother i love you and i need you,even tough

i love you and i need you,even tough

i may at times have made you tear your hair

i set myself apart,bet even so

your presence and your loves are always there

you are my jail cell and ten-ton door

that keeps me from just being who i am

and so i pound the walls and go to war

ramming all the rules that i can ram

yet though i mast rebel,all the while

i know your love,s the ground on wich i stand

i wait upon the flash of your pround smile,my mother

and twist inside at every reprimand

i,m sorry for the times i,ve caused you pain

after these brief storms,love will remain</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>my mother i love you and i need you,even tough</p>
<p>i love you and i need you,even tough</p>
<p>i may at times have made you tear your hair</p>
<p>i set myself apart,bet even so</p>
<p>your presence and your loves are always there</p>
<p>you are my jail cell and ten-ton door</p>
<p>that keeps me from just being who i am</p>
<p>and so i pound the walls and go to war</p>
<p>ramming all the rules that i can ram</p>
<p>yet though i mast rebel,all the while</p>
<p>i know your love,s the ground on wich i stand</p>
<p>i wait upon the flash of your pround smile,my mother</p>
<p>and twist inside at every reprimand</p>
<p>i,m sorry for the times i,ve caused you pain</p>
<p>after these brief storms,love will remain</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ایمان</title>
		<link>http://www.forlove.ir/1389/03/12/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.html/comment-page-1#comment-635</link>
		<dc:creator>ایمان</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.forlove.ir/?p=1441#comment-635</guid>
		<description>امین جات لذت بردم ، مرسی از اینکه ارسال کردی 
ما هر چه داریم از مادر است ، هر چه از آنها تقدیر کنیم با کم است ، خدا مرا ببخشد که در برخی موارد نسبت به ایشان کم لطفی کردم .

امین جان در نهایت باز سپاس گذارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>امین جات لذت بردم ، مرسی از اینکه ارسال کردی<br />
ما هر چه داریم از مادر است ، هر چه از آنها تقدیر کنیم با کم است ، خدا مرا ببخشد که در برخی موارد نسبت به ایشان کم لطفی کردم .</p>
<p>امین جان در نهایت باز سپاس گذارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: zahra</title>
		<link>http://www.forlove.ir/1389/03/12/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.html/comment-page-1#comment-634</link>
		<dc:creator>zahra</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.forlove.ir/?p=1441#comment-634</guid>
		<description>خیلی زیبا بود واقعا خودت نوشتی خیلی زیبا بود مشخصه که مامانت رو خیلی دوست داری</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی زیبا بود واقعا خودت نوشتی خیلی زیبا بود مشخصه که مامانت رو خیلی دوست داری</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امین</title>
		<link>http://www.forlove.ir/1389/03/12/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.html/comment-page-1#comment-633</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.forlove.ir/?p=1441#comment-633</guid>
		<description>این با تمام وجود تقدیم به عشقم و تمام عاشق جوان</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این با تمام وجود تقدیم به عشقم و تمام عاشق جوان</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: امین</title>
		<link>http://www.forlove.ir/1389/03/12/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d9%85%d8%a7%d8%af%d8%b1-%d9%85%d8%a8%d8%a7%d8%b1%da%a9.html/comment-page-1#comment-632</link>
		<dc:creator>امین</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://www.forlove.ir/?p=1441#comment-632</guid>
		<description>برای عشق من ..........

یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه 

گفت: من نمی‌فهمم. مادر گفت: تو هیچ‌گاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که 

چرا مادر بی‌دلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه 

میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمی‌دانست که چرا زنها بی‌دلیل

گریه میکنند.



بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را میداند. او از خدا پرسید: خدایا،

چرا زنان به آسانی گریه میکنند؟ 


خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه‌های او را 

آنقدر قوی آفریدم تا بار تمام دنیا را به دوش بکشد. و همچنین شانه‌هایش آن قدر نرم باشد که به 

بقیه آرامش بدهد و من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده‌اند او تسلیم 

نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانواده‌اش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر 

شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده‌ام که در هر شرایطی بچه‌هایش را 

عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.



به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا 

جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به 

همسرش آسیب نمی‌رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی 

را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند. و در آخر 

به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی 

که به آنها نیاز داشته باشد.



او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک میریزد. خدا گفت: می‌بینی پسرم، زیبایی یک 

زن در لباسهایی که می‌پوشد نیست. در ظاهر او نیست و در شیوه آرایش موهایش نیست و بلکه 

زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست و قلب او جایی است 

که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای عشق من &#8230;&#8230;&#8230;.</p>
<p>یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه میکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه </p>
<p>گفت: من نمی‌فهمم. مادر گفت: تو هیچ‌گاه نخواهی فهمید. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید که </p>
<p>چرا مادر بی‌دلیل گریه میکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنان برای «هیچ چیز» گریه </p>
<p>میکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل شد ولی هنوز نمی‌دانست که چرا زنها بی‌دلیل</p>
<p>گریه میکنند.</p>
<p>بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را میداند. او از خدا پرسید: خدایا،</p>
<p>چرا زنان به آسانی گریه میکنند؟ </p>
<p>خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم میخواستم او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه‌های او را </p>
<p>آنقدر قوی آفریدم تا بار تمام دنیا را به دوش بکشد. و همچنین شانه‌هایش آن قدر نرم باشد که به </p>
<p>بقیه آرامش بدهد و من به او توانایی دادم که در جایی که همه از جلو رفتن ناامید شده‌اند او تسلیم </p>
<p>نشود و همچنان پیش برود. به او توانایی نگهداری از خانواده‌اش را دادم حتی زمانی که مریض یا پیر </p>
<p>شده است بدون این که شکایتی بکند. به او عشقی داده‌ام که در هر شرایطی بچه‌هایش را </p>
<p>عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند.</p>
<p>به او توانایی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا </p>
<p>جایی در قلب شوهرش داشته باشد. به او این شعور را دادم که درک کند یک شوهر خوب هرگز به </p>
<p>همسرش آسیب نمی‌رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش میکند و به او این توانایی </p>
<p>را دادم که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند. و در آخر </p>
<p>به او اشکهایی دادم که بریزد. این اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی </p>
<p>که به آنها نیاز داشته باشد.</p>
<p>او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک میریزد. خدا گفت: می‌بینی پسرم، زیبایی یک </p>
<p>زن در لباسهایی که می‌پوشد نیست. در ظاهر او نیست و در شیوه آرایش موهایش نیست و بلکه </p>
<p>زیبایی یک زن در چشمهایش نهفته است. زیرا چشمهای او دریچه روح اوست و قلب او جایی است </p>
<p>که عشق او به دیگران در آن قرار دارد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

