Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 458

چه بی نوا شبی ست امشب


چه بی نوا شبی ست امشب

چشمان آسمان ورم کرده از هجوم لحظه های پر غبارش

جسد کبوترها در غربت لحظه هایش

همه بی داد می کند

و درخت عور و بی حیای کوچه های تاریکش

چنگ انداخته.بر خلوت عبورگاهی زمستانی

ومن که در پیچ و تاب بازی سردش هنوز دست و پا می زنم

و در لحظه های نا متناهیش

تهی تهی می شوم


VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , , , ,

دسته: حرف های عشقولانه, قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۳)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. گیتا ارین می‌گه:

    salam
    che khabarar
    bazam mesle hamishe matnat ghashaneg. vali hesabi asheghiaaaaaaa

  2. بهروز می‌گه:

    سلام
    سلامتی !
    خوبی شما ؟
    نه بابا چه عاشقی ! فقط زیبا می نویسیم ! به خدا نه عاشقم و نه چیز دیگه … :)

  3. siavash1472 می‌گه:

    شبی مست و خرامان بگذشتم ازویرانه ای

    درسیاهی شب ازدرون خانه ای امد خنده مستانه ای

    چون نگاه کردم درون خانه از پنجره صحنه ای دیدم قلبم سوخت چودیوانه ای

    کودکی از سوز سرما می زند دندان بهم پیرمردی کورو فلج افتاده در گوشه ای

    دختری مشغول عیش ونوش با بیگانه ای

    مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای

    چون که فارغ گشت از عیش و نوش ان مرد پلید قصدرفتن کرد با حالت جانانه ای

    دست اندر جیب کردو زان همه پول درشت داد به دختر زان همه پول درشت چند دانه ای پ

    س از ان سوگند خوردم که دگر مست نروم بردر میخانه ای

    تاکه ببینم دختری عفت فروشد بهرنان خانه ای

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • تقویم دانشگاهی من !!!(5)
    تقویم دانشگاهی من : شنبه : همون لحظه ای كه وارد دانشكده شدم متوجه نگاه سنگینش شدم هر جا كه می ر...
  • پرواز بی پروا(0)
    پرهایم را پروایی دربرگرفته بود و دلم را نیز و این پروای پرواز بود که وجودم را پر کرده بو...
  • تاریخچه ی سیزده بدر(4)
    همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید میدانند درباره ی سیزده به در هم روایت هست که : «...
  • آخر حکایت عشق(1)
    آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها ...