Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 476

ای رهگذر


ای رهگذر

تنم در اغوش کژدم های مرگ ذره ذره زهراگین می شود

پنجه های خورشید تک برگ پاییزم را سوزاند

بیچاره دفترم

چقدر سیاه است از زندگی

رهگذر .عبور کن که با عبور تورا شنا خته ام

عبور کن اما ارام

لحظه ای تامل تو مرا کا فی ست

خدا را سوگند

به قدم هایت روی خاک تنم امید بسته ام


VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , , , ,

دسته: قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۳)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. zahra می‌گه:

    سلام
    با اجازه شما میشه یک انتقاد ازتون بکنم
    درسته که وبلاگتون فرلاو هست اما دیگه خیلی عاشقانه می نویسی
    نوشته هات قشنگه ولی ….

  2. بهروز می‌گه:

    سلام
    خودت میگی فرلاو ! پس چی بنویسیم ؟!

  3. zahra می‌گه:

    سلام
    باشه رفتید بزرگترتون رو آوردید منم میرم بابامو میارم
    جواب بزرگترتون رو هم دادم

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.