بهروز | ۱۳۸۹/۰۲/۱۰ |
۳ دیدگاه

ای رهگذر
تنم در اغوش کژدم های مرگ ذره ذره زهراگین می شود
پنجه های خورشید تک برگ پاییزم را سوزاند
بیچاره دفترم
چقدر سیاه است از زندگی
رهگذر .عبور کن که با عبور تورا شنا خته ام
عبور کن اما ارام
لحظه ای تامل تو مرا کا فی ست
خدا را سوگند
به قدم هایت روی خاک تنم امید بسته ام
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
تگ: featured, اي رهگذر, خدا را سوگند, زندگي, مرگ
دسته: قطعه ادبی
درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.
سلام
با اجازه شما میشه یک انتقاد ازتون بکنم
درسته که وبلاگتون فرلاو هست اما دیگه خیلی عاشقانه می نویسی
نوشته هات قشنگه ولی ….
سلام
خودت میگی فرلاو ! پس چی بنویسیم ؟!
سلام
باشه رفتید بزرگترتون رو آوردید منم میرم بابامو میارم
جواب بزرگترتون رو هم دادم