Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 379

همنفس دور از من … روزی یه هم میرسیم


وقتی که مثل دیشب دوباره میای تو خوابم

عکس تو تو قاب چوبی دوباره میاد سراغم

یاد اون روزا می افتم ، با تو بودن زیر بارون

وقتی که شرمنده بودن ، پشیمون لیلی و مجنون

یاد اون روزی می افتم ، لب اون چشمه ی جاری

که گرفت از ما یه عکاس ، دو تا عکس یادگاری

یکی شون سهم تو بود و یکی شونم مال من بود

کجا فکرشو می کردیم ، آخرش جدا شدن بود

زیر رعد و برق تقدیر ، من و تو با هم شکستیم

توی رؤیاهامون اما ، هنوزم صاف و یه دستیم

گل سرخی اینجا روی طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد

توی میدون زمونه ، من و تو بازی رو باختیم

تقصیر طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختیم

مث اون کلاغ قصه ، که نمی رسید به خونه

دوس نداش که مال هم شیم دست بی رحم زمونه

اسمش اینه که تو رفتی ، یادگاریت رو به رومه

تو رو داشتن تا همیشه محالترین آرزومه

بی گناهی ، اما کوچت ، چه آتیشی زد به ریشه م

همیشه بهت می گفتم ، نباشی دیوونه می شم

می دونی ما بی گناهیم ، جرممون فقط وفا بود

هیچ دلی راضی نمی شه ، که بگه تقصیر ما بود

مخمل خاطره ی تو ، تو صندوقچه ی چوبی

خوابیده مثل یه قصه ، پر راز و پر خوبی

تو رو می سپرم به دست صاحب پونه و خورشید

اما افسوس و صد افسوس که تو رو به من نبخشد

میدونم یه روز دوباره……..توی یک دنیای دیگه

میرسم به تو دوباره………..میرسم به تو دوباره

ارسال شده توسط دوست خوبمون ” غزل  “

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , ,

دسته: حرف های عشقولانه, قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • برام شدی مثل نفس(1)
    دوستت دارم به زبان ساده : چند روزیه که دلم میگه   عاشق تو شدم دیگه   فقط می ترسم که بگی   خسته شد...
  • صدای قدم های تو(0)
      ذهن مه گرفته ی من هنوز خش خش برگها را با صدای قدم های تو می سنجد ترنم زیبای برگهای پ...
  • منطقه نظامی هاشمی نژاد(8)
    سلام دوستان  چطورید ؟! جاتون خالی پریشب ساعت 10 بود با بروبچ رفتیم عباس آباد و یهو تصمیم گرفت...
  • حقیقت دارد تو را دوست دارم(4)
    حقیقت دارد تو را دوست دارم در این باران می خواستم تو در انتهای خیابان نشسته باشی من عبور...