Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 760

ســـــکوت را دوست دارم

ســـــکوت را دوست دارم

زیرا در خــــود رازی بس عظیم ، نهفته دارد

آنگاه که قاصدکهای عاشق ســـــکوت می کنند

دریای پرتلاطم عشق ، آرام و دوست داشتنی می شود

آنگاه که آرامشِ نفسهای یک دل بیقرار ، آسمان عشق را رنگین می کند

ســــــکوت تنها نشانه ی زیبا و جاودانه می شود

هزاران حرف در ســـــکوت نقش می گیرد

حروفی از جنس عشق و کلماتی از جنس شیشه و آسمان

کلماتی که دیدنی نیست ، حس کردنی است

ســــــکوت ، زبان را قفل می کند ولی قفلِ دل را می گشاید

دنیای پر رمز و راز عشق و دیوانگی را در ســــکوت می توان معنا کرد

صدای چک چک شبنم روی گلبرگهای شقایق

آواز دلنشین بلبلِ عاشق و ساز موسیقی پرنده ی آوازه خوان

گویا در این ســــــکوت جاودانه ، تمام سازها را می توان شنید

بیا در این ســــــــکوت عشق را معنا کنیم و پرواز کنیم

شاید روزی در این ســـــکوت زیبا و عاشقانه جان دهم

آری آن روز گل سرخ عشق ، شکوفا خواهد شد

و معنای عشق برای همیشه در قلب بیقرارم ، جاودانه و مانگار خواهد بود


ارسال شده توسط دوست خوبمون ” غزل  “


VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ: , ,

دسته: حرف های عشقولانه, قطعه ادبی

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۴)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. مریم می‌گه:

    مرسی غزل!
    سکوتی که پر از حرف باشه تحملش عذاب آوره!

  2. غزل می‌گه:

    بعضی ادم نمی تونه حرفشو بزنه شاید از روی غرور

  3. غزل می‌گه:

    مرسی مریم

  4. امین می‌گه:

    این خوب گوش کنید ای آدم که تازه میخواهید عشق و عاشق را بازی شروع کنید :

    فلانی…. می دانی؟… می گویند رسم زندگی چنین است!!!!!!! می آیند……. می مانند……. عادتت می دهند……. و می روند……. و تو در خود می مانی……. و تو تنها می مانی……. راستی نگفتی؟ رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه ی فلانی ها

    دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوسِت دارم اما معنی شو نمی دونن از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن از اونایی که زیر بارون برات می میرن و وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره

    آره خیلی دلم گرفته دیگه از زندگی سیر شدم دیگه از تموم آدما بدم میاد آخه دیگه به هیچکی نمیشه اعتماد کرد دیگه همه بی وفا شده اند

    من دیگه نمیگم عشق دیگه نمیگم دوست داشتن دیگه نمیگم زندگی و فقط میگم مرگ و تنها آرزوی من همین است.

    به روح مقدس ترین عشق این گیتی قسم که این طوریه .باور کن
    پس ای عاشق تو را به هر کی قسم با احساس و عشق خود بازی نکن.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.