Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 595

اشکهایم می خواهم !

اشک من

اشک من

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه
از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید…
یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم …
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که
در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند
اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها  را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه آغاز کردم
و تو…
چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی …
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی …
اولین مهمان تنهایی هایم بودی…
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت
به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود …
دلم گرفته بود…
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم…
به تو تکیه کردم…
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در
خود مخفی کردم …
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم
اما لیاقتش را نداشتم….
مدتها بود که به راه های رفته…
به گذشته های دور خیره شده بودی …
من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به
خون اغشته بود…
تحمل کردم … هیچ نگفتم
چون زندگی به من آموخته بود صبورانه باید جنگید …
به من آموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند
باید زندگی کرد…
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود
جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود…
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم…
با این همه…
بهترینم دوستت دارم … هرگز فراموشت نمی کنم…
هیچ کس این چنین سحر آمیز نمی توانست
مرا ببرد آنجایی که مردمانش
با هیچ زندگی می کنند
به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه

از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید…

یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم …
من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که

در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند

اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها  را به تاریک خانه دل سپردم
و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه آغاز کردم

و تو…
چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی …
تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی …

اولین مهمان تنهایی هایم بودی…
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت

به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود …

دلم گرفته بود…
زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم…
به تو تکیه کردم…
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در

خود مخفی کردم …
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم

اما لیاقتش را نداشتم….
مدتها بود که به راه های رفته…
به گذشته های دور خیره شده بودی …

من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به

خون اغشته بود…
تحمل کردم … هیچ نگفتم

چون زندگی به من آموخته بود صبورانه باید جنگید …
به من آموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند

باید زندگی کرد…
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود

جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود…
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم…
با این همه…
بهترینم دوستت دارم … هرگز فراموشت نمی کنم…
هیچ کس این چنین سحر آمیز نمی توانست
مرا ببرد آنجایی که مردمانش
با هیچ زندگی می کنند
به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند

- http://www.forlove.ir/1389/01/12/%d8%a7%d8%b4%da%a9%d9%87%d8%a7%db%8c%d9%85-%d9%85%db%8c-%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87%d9%85.html" target="_self" rel="nofollow" title="Array">Array
  • Array
  • VN:F [1.9.3_1094]
    Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
    VN:F [1.9.3_1094]
    Rating: 0 (from 0 votes)

    تگ: , ,

    دسته: حرف های عشقولانه

    درباره نویسنده: ایمان مهدوی دوست ، طراح و گرافیست | اولین دارند مدرک بین المللی فتوشاپ در ایران از ایرلند ، هدف من برای ارسال مطالب در این سایت فقط به منظور درک بهتر مردم به عشق می باشد. ارسال نظر شما خواه حتی یک کلمه باعث دلگرم شدن ما و همچنین حضور موثر شما در سایت می باشد . برای ارسال مطالب عاشقانه می توانید از ۲ طریق اقدام فرمایید . ۱ - لینک ارسال مطلب در بالای سایت و دیگری با استفاده از شماره های تلفن ایرانسل .... موفق و عاشق باشید.

    دیدگاه‌ها (۵)

    لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

    1. گیتا ارین می‌گه:

      چقدر متنهای قشنگی انتخاب می کنی
      راستی سال نو رو بهت تبریک میگم

    2. بهروز می‌گه:

      ممنون گیتا جان
      عید تو هم مبارک :)

    3. ایمان می‌گه:

      سلام خانم آرین خوبید ؟
      مرسی از نظرتون . عید رو به شما هم تبریک می گم.
      ———————-
      بهروز عید تو هم مبارک :x
      راستی طرف دیگه زنگ نزدا. خدا کنه زنگ نزنه . خیلیا منو واسه پول خواستن !:(( اینم روش :d
      ———————-

    4. ساراناز می‌گه:

      عسکا رو بذار دیگه . زود باش ببینم بر بچو

    5. ایمان می‌گه:

      ساراناز عزیز ! ما نمی تونیم عکس هایی که با خانم ها را در سایت قرار دهیم . متاسفم
      —-
      اگه عکس های مسافرت ما رو بخواین بزودی میذاریم . چون دارم روشون کار می کنم .
      —-
      مرسی .

    نظر دهید




    - برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.