دلتنگی اون روزا

whit-love-iman-125

از وقتی از خونتون برگشتیم دلم به اندازه یه عمر دوری برات تنگ شده عزیزم . حالم درست مثل فرد تشنه ای میمونه که ببرنش لب چشمه و تشنه برش گردونن .آخه اون شب من فقط تورو از نزدیک دیدم نتونستم که عقده ی این چند ماهمو خالی کنم که.ولی بازم مثل این که دلم چاره ای جز صبوری نداره .
امیدوارم به زودی این انتظار تموم بشه
بازم خداروشکر میکنم عزیزدلم که همه چیز از اون شب به بعد عالی پیش میره .درست بعداز یه سال موفق شدیم خانواده مو راضی کنیم تا بیان خونه تون. چه قدر اون شب حالم عجیب بود نمیتونم حس واقعیمو بگم ولی اون حس میخوام تو دلم بمونه برای همیشه
راستشو بگم اون شب وقتی دیدمت تازه فهمیدم چه قدر دلم صبور شده و پرتحمل . تازه فهمیدم چه قدردلم برات تنگ شده وو موندم چه جوری این همه مدت تحمل کرده ، فقط خدا میدونست از دیدنت چه حالی دارم
راستی یادته یه سال پیش درست همین موقع ها بود که چه حالی داشتیم؟ یادته تموم فکرو ذکرمون شده بود نتیجه ی کنکور؟
یادمه بیشتر از خودم برایتو دعا میکردم چون این نتیجه خیلی برامون سرنوشت ساز بود .خداروشکر عزیزدلم که موفق شدی گرچه اون موقع به خاطر نتیجه ی خودم گریه میکردم ولی از خدا ممنون بودم که نتیجه ی تو خیلی بهتر شده و امیدی هست که قبول بشی چه قدر از خدا تشکر کردم که جواب دعاهامو دادوهمسری عزیزم قبول شد و تونست با قبول شدنش خیلی از مشکلاتو حل کنه
الان من دوباره دارم اون لحظاتو تجربه میکنم عزیزم .خودت میدونی چه قدر سخته این لحظات پرازدلهره و استرس ،ولی برای من سختتر اینه که کنارم نیستی
میدونم گلم تو این روزا شرایط تو بهتر از من نیست و این قدر تحت فشار کاری هستی که حد نداره و ازاینکه با همه ی این مشکلات بازم حالمو درک میکنی وبه فکر منی و با حرفات هر روز آرومم میکنی و تحمل این روزا ی سخت رو برام راحتتر میکنی، ازت واقعا ممنونم واقعا ممنونم
خدایا مثل همیشه کمکمون کن تا بتونیم این روزای سختو با موفقیت پشت سر بذاریم
بازم عزیزدلم به خاطر تو و در انتظار رسیدن به تو همه ی این روزای سخت رو تحمل میکنم تا روزی که برای همیشه این تنهایی تموم بشه و در کنار هم تا ابد بمونیم
پس تااون روز با هم به جنگ این روزای سخت میریم از شما هم میخوام برامون دعا کنید

خوانندگان عزیز به دلیل برخی شرایط بعضی از جاهای متن تغییر داده شده تا مثل واقعیت نباشد از جمله مکان و زمان.

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

6 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر