بهانه دیدار
وقتی بهانه ای را برای دیدارت به چنگ می آورم
دلم می خواهد تمام بهانه های دنیا نصیبم شود
تا با هر بهانه تو را نزدیکتر به خود احساس کنم !
دستهایت را محکمتر در دستهایم بگیرم
نفسهایم پر شود از نفسهای تو
و نگاهم را در نگاه مهربانت غرق کنم !
اما روزگار همیشه با دل من همراه نیست
و گاهی مدتهای طولانی تو را از نگاهم دور می سازد
و من می مانم و خاطره های گذشته !
چه دلتنگ می شوم و چه از خود بی خود
وقتی بهانه ای برای شکستن فاصله ها و پایان تمام دوری ها نمی یابم !
اما همیشه به همین دور از تو بودن ها دل خوش و امیدوارم !
زیرا همین امیدواری باعث شده تا باور کنم
که روزی این دوری ها پایان می یابد
انتظار تمام می شود
و من با بهانه ای دیگر دوباره تو را در کنار خود دارم !
دسته: حرف های عشقولانه, قطعه ادبی






سلام
برای دیدن هر کسی بهانه لازم نیست اراده لازمه
خیلی زیبا بود مثل همیشه
راستی تو شمال شونه پیدا نمیشه اگه پیدا کردی شونه بده به این خانومه که موهاشو شونه کنه البته ببخشیدا
نه اینجا شونه نیست !
میبینی که منم تو هم عکس هام شولیده هستم ! :))
اوا مگه این یارو خانومه؟؟؟؟؟؟؟ از کجا فهمیدید خانومه؟؟؟
آره با هیچ بهانه ای به یارو بگی دوست دارم با لنگه گفش میزنه تو سرت
بهروز نکنی از این کاراها !!!
من غلط بکنم ! :D
ghiyafat ghabele tahamole
omidvar bash