من باز چشم انتظارم
چون برگ های رنگ رنگ ، خشک و پر هیاهوی درختان پاییزی
در باد
رقص کنان می گذرند
روزهایم
با بی رنگی
با تنی خیس
با سکوت …
و من باز چشم انتظارم
بر سر کوچه ای که
می گویند
نسیم نسیان
گاهگاهی
از آن می گذرد …
باز پریشانم
باز ناشکیب
باز تلخ و غریب
من باز
دستهای سردم را
با شیشه ی پنجره گرم می کنم
زمستان نزدیک است ! ![]()
دسته: دست نوشته ها






خیلی حال کردم شعر زیبایی بود
salaaaaaaaaaaaaaam,khaste nabashiiii
sherat kheili ghashang o ehsasi hastan
mer30000000000