فراموش نکردم و فراموش شدم !

ForLove.ir


در اوج تنهایی به هیچ فکرمیکنم…

نیست میشوم و بازخودم را در گرداب زندگی سرگردان میبینم

در اوج تنهایی میخندم به هر آن چه بودن میخوانند ومن داشتن مینامم

در اوج تنهایی به عشق فکر میکنم و پاک تر از آن دروغ را می بینم

در اوج تنهایی به حال دلم زار میزنم و به سادگیش میخندم

در اوج تنهایی…


میمیرم…

تنهاییم اصیل است

واصالتم به جغدهای آواره شهر سوختگان میرسد

تنهایی مرا تو درک نخواهی کرد

سایه ام بر روی هیج دیواری نیست

ناله های مرا از دورترین بیشه دنیا گوش کن

ناله هایم تلخ است

پر از تنهایی

بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید

من سراپا بغضم

هیچکس را فراموش نکردم

اما خود فراموش شدم.

درباره نویسنده

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. الناز کلهر

    چه زود فراموش شدم ، آن زمان که نگاهم از نگاهت دور شد. مقصد من در این راه عاشقی بیراهه بود. این همه انتظار و دلتنگی بیهوده بود.

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *