عشق چیست ؟! عاشق کیست ؟!

ForLove.ir

عشق یک جوشش کور است
و پیوندی از سر نابینایی،
دوست داشتن پیوندی خودآگاه واز روی بصیرت روشن و زلال.

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است،
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد.

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند.

عشق طوفانی ومتلاطم است،
دوست داشتن آرام و استوار و پروقار وسرشاراز نجابت.

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست،
دوست داشتن ،دراوج،از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن رااززمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد.

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند،
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.

عشق یک فریب بزرگ و قوی است ،
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق.

عشق در دریا غرق شدن است،
دوست داشتن در دریا شنا کردن.

عشق بینایی را میگیرد،
دوست داشتن بینایی میدهد.

عشق خشن است و شدید و ناپایدار،
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار.

عشق همواره با شک آلوده است،
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر.

ازعشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم،
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر.

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند،
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد.

عشق تملک معشوق است،
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست.

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند،
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد ومیخواهد که همه ی دل ها آنچه را او از دوست
در خود دارد ،داشته باشند.

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که: “هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند” که حسد شاخصه ی عشق است
عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است و از جنس این عالم نیست.”

درباره نویسنده

مدیریت سایت

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

30 نظر

  1. کاوه

    میبینی سرگردونم کجای فقط بگو سالمی تا بازم باشم بهم گفتن اینجای اومدم جواب کسای دادم گفتم شاید تو باشی فقط ی نشون مهربونم من همونیم که بهم می گفتی سنگ صبورم

    پاسخ
  2. محمدرضا

    این جملاتی گفتی کاملا غلطه از نظر من.اینجوری تو میگی یعنی ما وقتی میگیم عاشق خداییم یعنی از سره نادانی و جهالت هسته و زود گذره.نه.عشق معنیش فراتر از اون چیزی هسته که تو فکر میکنی.عشق یه مرحله از دوست داشتن جلوتره.عشق یعنی وقتی کسی رو که عاشقشی ساده از دست ندی.اونو ببخشی.براش حاضر باشی جونت هم بدی.بد معنیش کردی.عشق کلمه ی مقدسی هسته.خداوند تو قران می فرماید عاشقان پاک رو دوست داره.پس با تعریف تو یعنی خدا افراد نابینا در عشق رو دوست داره.من از این همه ادم تعجب میکنم چقدر خوششون هم اومده واقعا که .نمیدونین عشق چیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    پاسخ
  3. lover

    واقعا درسته که عشق معشوق را گمنام میخواهد تا همیشه در انحصار او بماند… شاید دلیله این همه بی قراریه منم اینه که اون به اندازه ی کل کهکشان ها ازم دوره… نمیدونم چه حکمتیه…اصلا چرا خدا منو ۱جور عجیب بهش وصل کرده بعد ۱کاری کرده که دیدارش واسم ۱ ارزوی محال شده…خیلییییی احمقانست….

    پاسخ
  4. آرمان

    عشق واقعی مقدسه وعشق را با شهوت نباید اشتباه گرفت عاشق واقعی به معشوقش مانند خدا لطف دارد و او را بعد از هر توبه می بخشد و معشوق را همانند خدا می داند و پرستش می کند هر انسانی سعادت داشتن این احساس را ندارد.
    تعریف هر کس از عشق تجربیات او و باور های که دارد معنی میشود
    خداوند عشق را افرید وبعد انسان را
    به امید ان روزی که همه ما عاشق شویم وعاشق بمانیم و عاشق بمیریم

    پاسخ
  5. حمیده

    سلام دوستان
    متن جالبی بود.اما من فکر میکنم شما در انتخاب کلمات اشنباه کردید. یعنی به جای کلمه عشق .هوس و به جای دوست داشتن عشق باید گذاشته شود.
    عشق نوع کامل تر وپیچیده تر دوست داشتن است.ونوعی دوست داشتن است.وسازنده.
    اما هوس است که خراب کننده است.
    دوستان عزیز لطفا به جای هوس از عشق استفاده نکنید.
    نام عشق به اندازه ی کافی بد است شما بدتر نکنید
    باتشکر

    پاسخ
  6. داود

    سلام دیدگاه و عقایدتون رو درباره عشق و دوست داشتن خواندم ..به دور از هر نظری و انتقادی از شما درخواست میکنم از دیدگاه فلسفی (هر نوع فلسفه ای) اثبات کنید.

    پاسخ
  7. عماد

    بم میگفت دوست دارم نمیگم نداشت خیلی هم دوسم داشت ولی داستان زندگیشو واسم تعریف کرد بم گفت یکی دیگه رو داشته حدود دو سال ولی موقع دانشگاه از همدیگه دور افتاده بودن دختره هر کاری کرده بود تا انتقالی بگیره بره پیشش ولی نشد تا اینکه پسره ولش کرد بعدشم با من آشنا شد ولی اون کاری ک واسه اون میخواست بکنه رو داره عکسشو با من میکنه داره از من فرار میکنه داره میره یک شهر دور
    از زندگیم خستم

    پاسخ
  8. نازنين

    من هنوز نفهميدم عاشم يا فقط دوستش دارم؟!!
    “بهشت را به بها ميدهند نه به بهانه”
    خداوند هم عشق را آفريده و هم دوست داشتن را… انتخاب با ماست كه ميخواهيم براي كداميك بها بدهيم قطعأ هركدام كه بهاي بيشتري داشته باشد بيشتر در اذهان ميماند و ورد زبان ها ميشود… قصه ي فرهاد و شيرين، قصه ي عشق سياوش، آن ابر مردان عاشق كاوه و رستم و آرش…

    پاسخ
  9. خالد

    برادربه نظرمن اولترازهمه شمابایدبدانید که آیااون دختربالای شماعاشق است یعنی شمارادوست داردیانه اگردوست داشته باشدمیتونی به بسیارآسانی بیبینی اوراواگرعاشق شمانه باشد ازش طلب کن که من عاشق شماهستم شاید دل اون بالای شما آزرده شود ویک عشق واقعی راهمرای شماشروع کند.

    پاسخ
  10. محبوب

    سلام برای شما عزیزان شکست خورد ه
    من 9 سال میشه که عاشق الهام هستم امااز 12/26/1384 تابحال هیچ خبرازمحبوبم نه دارم بابای محبوبم من رارخیابان هزاریکشب کرمان نمیگذاره که بگردم تادیدار محبوبم کنم بابای الهام به جای جواب نامه ازدادگاه و110و115صحبت میکند درحالیکه من عاشق دخترش هستم نه دشمن دخترش هرگوش وکناردنیامیر کم طاقت میشم پس طرف زادگامحبوبم میایم اماهیچ خبرازش نه دارم در 9سال من فقط انقدرمافق شودم اسم ش یادگرفتم بس نه بایش صحبت کردم از1383تا1384 /12/20یک نگاه بریش میکردم بایش که طرف مدرسه میبرد این دنیابرایم یک قفس پرازآتش گشته از صحبت کردن هم ماندم فامیل خودراهم ولکردم بجای یه نامه از ایشان خاک میخواهم اما فامیلش ازدادگاه صحبت میکند چندین بارازایشان خواستم اجازه بد ه من دیدارمحبوب خودراکنم یا میمیرم یابترمیشم ویادلسردمیشم اماحاضر نیسته به خاطرداشته باشد من درکدکیم خیلی دوست داشتم به یک دختر عاشق بشم که باسواد باشه 1379شروع به گشتن انچی دختر بودم چهریش درذهنم میگشت امامافق نه بودم که ببینمش اول رمضان مبارک 1383 مافق شودم دیدمش اماتابحال صحبت بایش نه کردم لیطفا من راراه حل نشان بدهید به نظرمن عشق بمثل زخمی جنکی که درصاحی جنگ افتیده باشه نه دوشمن میتواند نجاتش بده نه دوست متشکرم

    پاسخ
    1. Farnoosh

      عشق….چه ميتوانم بگويم ك بتوانم توضيحش دهم!!!
      نديدن عشقت بسيار دردناك است اما همان ك اميد ديدنش را داري كافيست.من حاضرم ك تمام زندگي ام را بدهم اما كسي بيايدو ب من اميد لحظه اي ديدن يارم را دهد اما أفسوس ك ممكن نيست كاش ميشد ب عقب بازگشت.كاش دلي نبود ك بشكند ك لكبود ك دلتنگ شود ك عاشق شود اي كاش…

      پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بله خیر