Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 592

چیزی نمی‌تونم بگم

ForLove.ir

چیزی نمی‌تونم بگم ، قراره از من بگذری
چیزی نگو می‌فهممت ، باید از این خونه بری

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم
تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم

تنهاییامو بعد از این ، با قلب کی قسمت کنم؟
واسه فراموش کردنت ، باید به چی عادت کنم؟

تو باید از من رد بشی ، من باید از تو بگذرم
کاری نمی تونم کنم ، باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم ، تنهای تنها سر کنم
یک عمر باید بگذره ، تا امشبو باور کنم
چند سال از امشب بگذره؟ ، با من یکی هم خونه شه
احساس امروزم به تو ، تنها یه شب وارونه شه….

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 3.0/10 (1 vote cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)
چیزی نمی‌تونم بگم, ۳٫۰ out of 10 based on 1 rating

تگ:

دسته: شعر عاشقانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۲)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. qazal می‌گه:

    salam
    khoshal misham be manam sar bezani

  2. سیاوش می‌گه:

    عشق رازیست
    اشک رازیست
    لبخند رازیست
    آری ، اشک آن شب لبخند عشقم بود

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • چه تمنای محالی دارم(4)
    رفته ای اینک ، اما ایا باز برمی گردی ؟ چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد چه شبی بود و چه ر...
  • نگو نه(1)
    واسه موندن دیگه دیره نگو نه دلم از عاشقی سیره نگو نه باغچه ی سبز دل عاشق من دیگه هم رنگ...
  • جغرافیای قلبم را می شناسم(2)
    تمام جغرافیای قلبم را می شناسم. کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در توی...
  • حکایت انسان و اسکناس(0)
    يك سخنران معروف در مجلسي كه دويست نفر در آن حضور داشتند، يك اسكناس هزار توماني رااز جيبش بيرون آورد ...