Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 620

حرف دل من

نمیدونم چی میشه که بعضی وقتا آدما تو زندگی حرفای دلشونو نمی تونن بزنن.

رو تختم خوابیده بودم و ا زپنجره آسمونو نگاه می کردم!

کنار تختم نشست… لیوان آب رو داد دستم.

با دستش وسط آسمونو نشون داد و گفت: می بینیش؟

گفتم چی؟

گفت: اون هواپیما رو میگم.

گفتم :آره می بینمش اما از ما خیلی دوره.

گفت: با دیدنش اولین چیزی که به خاطرت میاد چیه؟

دوباره مثل همیشه باید جوابش رو می دادم، ولی این بار می دونستم که برد با منه!

چون جوابش رو داشتم!!!!!!

گفتم: یاد آور آدمایی که در حال سفرند، دارن دور و نزدیک میشن.

با تعجب گفت: هم دور و هم نزدیک …؟

گفتم : آره، هم دور و هم نزدیک!!!…

دور از قلب هایی که دوستشون دارن و نزدیک به افق های جدید تری که پیش رو دارند، ته دلم راضی بود که این بار جوابش رو دادم، که بی مقدمه پرسید:

اگه من تو اون هواپیما بودم چی کار می کردی؟

خوشحالیم زیاد دووم نیاورد ، خودم رو جمع و جور کردم و گفتم:

……..با دیدنش به یادت می افتادم ،خاطرت برام زنده می شد…

خاطرات با تو بودن یه بار دیگه از تو جاده ذهنم به آرامی عبور می کرد.

نمی دونم شاید منتظر همچین جوابی نبود.

گفت: بی انصافی نیست از یه یار همیشه همراه فقط یه خاطره ی مبهم باقی بمونه.

نگاهم کرد!!!

بلند شد، درحالی که می رفت زیر لب گفت: اگه تو می رفتی یه دل منتظر این جا بود،

که واسه برگشتنت لحظه شماری کنه……!

شاید این جوابی بود که من باید به سوالش می دادم اما….

کنارم نموند بگم که هیچ وقت تنها نمی مونه…….!!!

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ:

دسته: حرف های خودمونی

درباره نویسنده: ایمان مهدوی دوست ، طراح و گرافیست | اولین دارند مدرک بین المللی فتوشاپ در ایران از ایرلند ، هدف من برای ارسال مطالب در این سایت فقط به منظور درک بهتر مردم به عشق می باشد. ارسال نظر شما خواه حتی یک کلمه باعث دلگرم شدن ما و همچنین حضور موثر شما در سایت می باشد . برای ارسال مطالب عاشقانه می توانید از ۲ طریق اقدام فرمایید . ۱ - لینک ارسال مطلب در بالای سایت و دیگری با استفاده از شماره های تلفن ایرانسل .... موفق و عاشق باشید.

دیدگاه‌ها (۴)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. tanha می‌گه:

    همیشه تنها موندن ماها به خاطر نگفتنه یا شایدم دیر گفتن . کی میدونه…
    مرسی .

  2. Behrooz می‌گه:

    بیشتر وقت ها چیزی رو که باید بگیم رو با غرورمون نمیگیم و همین باعث دور موندنمون و نرسیدن به هدفمون میشه !

  3. زی زی می‌گه:

    نمی دونم چی شد که وقتی داشتم این پست را میخوندم یه دفعه زدم زیر گریه ؟ یکم مکث کردم و یاد خودم افتادم ولی دیگه نه اشک و نه پشیمانی هیچ سودی نداره

    حرف های دل من …

  4. سما می‌گه:

    منم این پست رو خوندم تالاپی اشکام افتاد پایین اما پشیمون نه نیستم فقط…………….. ای خدا……………ای خدا……………….

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • شاید تو بدانی ، اما فقط شاید !!!(0)
    من كه نمی دانم شاید تو بدانی اما فقط شاید !!! شاید بدانی از كجا شروع شد شاید بدانی از كجا ع...
  • حرف دل من(4)
    نمیدونم چی میشه که بعضی وقتا آدما تو زندگی حرفای دلشونو نمی تونن بزنن. رو تختم خوابیده بودم و...
  • عشق ، ثروت ، موفقیت(5)
    زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد. به آنها گفت: « من شما ...
  • زندگی من(3)
    درد شدیدی دارم شبیه به مرگ چشمانم همانند مرداب شده اشکم درونش بوی تعفن گرفته مغزم مانند شور...