Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 820

دل نوشته های سه بد بخت

راستش چند وقته اعتماد به نفسم رو کامل از دست دادم توی جمع دوستان، فامیل تقریبا همه جا. احساس می کنم بود و نبودم توی جمع اصلا برای کسی مهم نیست و هیچ کس از حضورم خوشحال نمیشه. احساس میکنم وقتی حرف میزنم کسی توجه نمیکنه و همه دوست دارن که من زودتر خفه بشم. به خاطر همین توی جمع خودم رو می کشم کنار. خیلی سعی کردم این حس رو از خودم دور کنم ولی تا می خوام حرف بزنم این فکر که دیگران از سکوتم خوشحال ترن میاد سراغم. نمیدونم باید چی کار کنم از این حالت متنفرم.

دلم میخواد زندگی ام به جهش رو به جلو داشته باشه مثلا ۳، ۴ سال اما بعضی وقت ها میترسم که آینده اون طوری نباشه که من همیشه توی ذهنم دارم و حتی توی خواب هام می بینم. بدجوری موندم تو منگنه! اما تا چند وقت پیش دیدم که اصلا اینطور نیستم چرا که خودمو پیدا کردم فهمیدم کیم خوب آره یه سری مشکلاتی رو دارم اما دارم حلش می کنم یا حداقل اونی هم که بلد نیستم جوابشو پیدا کنم سری از تو برگه های امتحانی زندگیم حذف می کنم تا معطلش نشم . تو این مدت یا بهتر بگم تو این چند سالی که دارم از زندگی لدت می برم فهمیدم که انسان باید خودشو باور کنه همه چی حله اما حیف که دیگران اونو باور نمی کنن ….

دوستام ؛ آره دوستام خوبن خدا رو شکر که دوستانی دارم پاک تر از آب امیدوارم که وقتی نرسه که ترکشون کنم….
اینم ماجرای ما سه بدبخته . اصلا می دونی چرا سه بد بخت چیه ؟ خوب فکر کنی می فهمی که ما ۳ نفریم که داریم واسه گذر از این زندگی تلاش می کنیم وقتی که زورمون نمی رسه حرفی رو جایی بزنیم میایم اینجا دردودل می کنیم . درد و دلی آشکار تر از ریزش برف…
نمی دونم شاید با نوشتن این چیزا بتونیم راه زندگیمونو بهتر پیدا کنیم اما به نظر خودم شما دارید بهتر پیدا می کنید. می دونید چرا ؟ چون داری وقت گرانبهاتو واسه خوندم قصه ی دلتنگیای من و دوستام میذارید و تجربه کسب می کنی ممنون از اون دل پاکتون . به هر حال سرتو درد نیارم و زود ختم قائله کنم و یه شعر زیبا براتون بگم تا لذت از عشق به زندگیت بیشتر بشه ….

فدای همه ایمان/

عشق یعنی انتظار و انتظار                         عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                  عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن                         عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در آویختن                        عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب                        عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن                              عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست            عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز                               عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه                         عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن                                عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن                      عشق یعنی قطره و در یا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر                        عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی                                  عشق یعنی بندگی آزادگی

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ:

دسته: خاطرات عاشقانه, شعر عاشقانه

درباره نویسنده: ایمان مهدوی دوست ، طراح و گرافیست | اولین دارند مدرک بین المللی فتوشاپ در ایران از ایرلند ، هدف من برای ارسال مطالب در این سایت فقط به منظور درک بهتر مردم به عشق می باشد. ارسال نظر شما خواه حتی یک کلمه باعث دلگرم شدن ما و همچنین حضور موثر شما در سایت می باشد . برای ارسال مطالب عاشقانه می توانید از ۲ طریق اقدام فرمایید . ۱ - لینک ارسال مطلب در بالای سایت و دیگری با استفاده از شماره های تلفن ایرانسل .... موفق و عاشق باشید.

دیدگاه‌ها (۷)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. آبتین می‌گه:

    دوست دارم.

  2. بهروز [TakStars] می‌گه:

    خیلی می خوامتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت…

  3. شهرام می‌گه:

    من که از سکوت ناراحت کنندت ناراحت میشم
    عزیزی برام

  4. حمید می‌گه:

    مرسی عجب شعر جوادی!!!

  5. بهروز می‌گه:

    چشات جواد میبینه !!!!

  6. تمنا می‌گه:

    نمیدونم شاید بعضی وقتا به خیلی از ماها این حس دس بده ولی اینو خوب میدونم که
    خدا ان حس زیباییست که در تاریکی صحرا زمانیکه هراس مرگ میدزدد سکوتت را یکی مثل نسیم دشت میگوید کنارت هستم ای تنها :smile:

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • جغرافیای قلبم را می شناسم(2)
    تمام جغرافیای قلبم را می شناسم. کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در توی...
  • داستان کوتاه عشق !(3)
    شخصی مشغول تخریب دیوار قدیمی خانه اش بود تا آنرا نوسازی كند. توضیح اینكه منازل ژاپنی بنابر شرا...
  • روز تولد من(3)
      فرشته ای آرام به روی من لبخند میزند... صدای اذان درگوش شهر پیچیده،کودک احساس من دل ...
  • خسته ام میفهمید ؟!(7)
    خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریب...