Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 1,084

من همچنان تنهای تنهام …

یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم .
آخه من اینجا خیلی تنهام….
بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام..
بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور?جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام…
بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام…
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه من تنهای تنهام…..

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 7.0/10 (2 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)
من همچنان تنهای تنهام ..., ۷٫۰ out of 10 based on 2 ratings

تگ:

دسته: خاطرات عاشقانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۸)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. sima می‌گه:

    خدا هم تنهاست و تنهایی رو دوست داره…

  2. علیرضا می‌گه:

    عالیه !میخای لینک کنیم؟ موفق باشی

  3. بهروز می‌گه:

    اوکی لینک کنید.

  4. zahra می‌گه:

    سلام
    عالی بود

  5. زی می‌گه:

    سلام
    من یه تازه وارد هستم
    اما دوست دارم یه قصه واقعی براتون بگم
    من میفهمم اون همچنان تنهاست و خیلی هم دل شکسته
    میخوام براش چیزی را بگم که دیگه قصه نخوره

    یه روزی منم تنها بودم و یکی دیگه هم تنها
    اون میخواست که با من از تنهایی در بیاد و من هم همینو میخواستم
    دوتایی در کنار هم دیگه تنها نبودیم
    تا اینکه اون قصد سفر کرد و گفت که تنهایشو با کسی قسمت نمیکنه
    منهم که باورش داشتم گفتم باشه من هم اینجا تنها منتظرت هستم تا تو بیایی
    اون تنها بود و من هم تنها
    غافل از اینکه تنهایی اون دوام نیاورد و از عشق من زور شد
    تقصیر عشق من نبود تنهایی بهش فشار آورد
    و اون تنهایی منو نادیده گرفت و تنهایشو با یه تنهای دیگه قسمت کرد
    بعدش آمد نه تنها بلکه با رفیق تنهاییش آمد پیش من
    من دیگه از تنهاییم براش نگفتم اعتراضی هم نکردم
    و بعدش رفیق تنهایش تنهاش گذاشت
    دوباره تنها شد و من هم که هنوز تنها بودم
    آمد که با تنهایی من دوباره همسفر بشه
    منم که دوسش داشتم باهاش همسفر شدم
    همیشه خوشحال بود که نیمه تنهایی هاش حالا من هستم و
    میگفت که هیچ وقت کاری که رفیق تنهایی هاش باهاش کرده را فراموش نمی کنه
    ۵ سال گذشت و دیگه ما تنها نبودیم
    بعد دوباره رفیق تنهاییش آمد نمیدونم چرا پذیرفتش اما حتما دلیلی داشت
    دوتایی با هم رفتند
    و من هنوز تنهام
    و دیگه هیچ تنهایی را به تنهایی هام راه نمیدم
    و من هنوز هم تنهام
    تنهای تنها …

  6. یک پسر می‌گه:

    زی این اتفاق برای منم افتاده . مردم این دنیا قدر کسایی رو که باهاشون صادقن رو نمیدونن .

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • زندگی من(3)
    درد شدیدی دارم شبیه به مرگ چشمانم همانند مرداب شده اشکم درونش بوی تعفن گرفته مغزم مانند شور...
  • تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟(3)
    تو كیستی، كه من اینگونه بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، كه من از موج ...
  • نفرت از دوستی(9)
    خیلی سخته که کسی که دوسال مث چشات بهش اطمینان داشتی بفهمی که تو رو بازیچه دستش کرده بود حالا می...
  • بی تو در تنهایی …!!!(0)
    کسی از دلم خبر ندارد کسی نمی داند در این لحظات دوری و فراق من چه میکشم کسی نمیداند دردهای...