Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 406

من و گوشه‌گیری این گوشه/ شاید شعر

157dds9

یک صندلی قهوه‌ای دل‌سوخته با کمر شکسته برای خودم
یک صندلی قهوه‌ای دل‌سوخته با پاهای شکسته برای تنهایی
یک لیوان بدون لب‌ پر از چای سیاه برای خودم
یک لیوان بدون دست پر از چای سیاه برای تنهایی
یک شمع سیاه کم‌نور با انگشت‌های قطع‌شده‌ی پارافینی برای خودم
یک شمع سیاه کم‌نور با اشک‌های احتمالن شور برای تنهایی
یک جفت بلاتکلیفی با دَه میله‌ سربی داغ افتاده روی میز برای خودم
یک دست بدون انگشت که ستون شده تا سقف برای تنهایی
یک کلمه‌ی سه‌سیلابی شش‌حرفی چسبیده به سفیدی مشکوک روزنامه برای چشم‌های خودم
یک کلمه دوسیلابی چهارحرفی خاکستری معلق در فضا برای گوش‌های تنهایی
یک پنجره از تیره‌ی خط‌داران افتاده در گوشه‌ای از این دیوار آجری ممتد بلند برای خودم
یک پنجره از آسمان آجری بدون نقطه با زمینه‌ی خشک برای تنهایی
یک گوشه‌ پر از گوشه‌گیری برای خودم
یک گوشه‌ی گوشه‌گیر برای تنهایی

مخزن = ناخوانا

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ:

دسته: شعر عاشقانه

درباره نویسنده: ایمان مهدوی دوست ، طراح و گرافیست | اولین دارند مدرک بین المللی فتوشاپ در ایران از ایرلند ، هدف من برای ارسال مطالب در این سایت فقط به منظور درک بهتر مردم به عشق می باشد. ارسال نظر شما خواه حتی یک کلمه باعث دلگرم شدن ما و همچنین حضور موثر شما در سایت می باشد . برای ارسال مطالب عاشقانه می توانید از ۲ طریق اقدام فرمایید . ۱ - لینک ارسال مطلب در بالای سایت و دیگری با استفاده از شماره های تلفن ایرانسل .... موفق و عاشق باشید.

دیدگاه‌ها (۲)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. ali می‌گه:

    خیلی عالـــــــــــــــــــــــی بود :?:

  2. شیما می‌گه:

    خیلی قشنگه ادامه بدید آفرین :?:

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • بهانه ی کوچک خوشبختی …(0)
    به آسمان كه می نگرم لبخندی به پهنای آفتاب مهمان چهره ی تكیده ام می شود و خزان چشمانم را بهاری...
  • بی رحمانه مرا تنها گذاشتی(6)
    می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟ از تو که بی رحمانه م...
  • این داستان واقعی است…(3)
    این داستان را نه به خواست خود،‌ بلکه به تشویق و ترغیب دوستانم می‌نویسم.  نام من میلدرد است؛ میلدرد...
  • لحظات ناب یک حادثه(4)
    من لبریزم از لحظات ناب یک حادثه. صدای باد زمستانی باز در دلم طنین می افکند. تنها در خلوت ز...