من و گوشه‌گیری این گوشه/ شاید شعر

157dds9

یک صندلی قهوه‌ای دل‌سوخته با کمر شکسته برای خودم
یک صندلی قهوه‌ای دل‌سوخته با پاهای شکسته برای تنهایی
یک لیوان بدون لب‌ پر از چای سیاه برای خودم
یک لیوان بدون دست پر از چای سیاه برای تنهایی
یک شمع سیاه کم‌نور با انگشت‌های قطع‌شده‌ی پارافینی برای خودم
یک شمع سیاه کم‌نور با اشک‌های احتمالن شور برای تنهایی
یک جفت بلاتکلیفی با دَه میله‌ سربی داغ افتاده روی میز برای خودم
یک دست بدون انگشت که ستون شده تا سقف برای تنهایی
یک کلمه‌ی سه‌سیلابی شش‌حرفی چسبیده به سفیدی مشکوک روزنامه برای چشم‌های خودم
یک کلمه دوسیلابی چهارحرفی خاکستری معلق در فضا برای گوش‌های تنهایی
یک پنجره از تیره‌ی خط‌داران افتاده در گوشه‌ای از این دیوار آجری ممتد بلند برای خودم
یک پنجره از آسمان آجری بدون نقطه با زمینه‌ی خشک برای تنهایی
یک گوشه‌ پر از گوشه‌گیری برای خودم
یک گوشه‌ی گوشه‌گیر برای تنهایی

مخزن = ناخوانا

درباره نویسنده

حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *