Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 298

این روزها روزهای درد است

black,white,beautiful,eyes,female,photography,sadness-be9441c58b19888fedaf53f7f1238b80_h

این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیده .سر به زانو تکیه زده و چشمهایم به دیدار اشک می روند .
پرده ها را می کشم .. مبادا روشنایی خلوتم را بر هم ریزد .
شعله ها زبانه می کشند .. من انگار در حوضی از یخ دست و پا می زنم .
این روزها اگر کوک سازم غمگین است .. چاره نیست ..
ارتعاش صدای قلبم ؛ انگشتان مرا به روی ساز می کشد .
این روزها صدایم درگیر ناله است ….
بغضم به صدا راه نمی دهد .
شبها که وصفش ناگفتنی ست … من می مانم و تمام تاریکیهای شهر من .
من می مانم و تصویری تاریک از روز … من می مانم و یک بغل داغ شقایق.
گاه که به ترس رویی نشان می دهم ..آغوش عشق تنها پناهگاه من است .
تنها مآمن امن دلواپسیهایم .. تنها گرما ی روح بخش روح خسته ام .
این روزها به خیابان نمی روم .. شاید به اجبار خزان صدای شکستن برگی بیاید.
طاقت شکستن ندارم .
طاقت دیدن بی پناهی شاخه ها را ندارم .
این روزها به آسمان نگاه نمی کنم … شاید پرستویی به کوچ رود .
توان غیبت پرستو ندارم ..این روزها روزهای درد است ..

درد …

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ:

دسته: حرف های عشقولانه, شعر عاشقانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • شر فقدان خدا در قلب افراد است(0)
    روزی استاد سر کلاس درس تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد . او پرسید :آیا خداوند هر چیز...
  • باهام نبودی(0)
    تا کی باید خیره به در واست میموندم تا کی باید شبا تو تنهایی می خوندم گنام چی بود که اینجوری رفت...
  • دوباره با نگاه من نگاه تو یکی شده …(2)
    شب است . ساكت و آرام به مهتاب شب روشن نگاه می كنم. حتی تپش ثانیه ها را در وجودم حس نمی كنم . و لحظه ...
  • وقتی رفتم(2)
    وقتی رفتم هیچکی از رفتن من غصه نخورد هیچکی با موندن من شاد نشد وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت ...