شاید که او هم دوست بدارد شاید !!!

منتظرم
منتظر آن لحظه
آن سخن
نمی دانم چرا دلم گواهی می دهد یا نه
شور می زند
نکند او . . .
سرش داد می کشم
ساکت ای دل! ساکت بمان نکند او ندارد
قرار نیست هیچ اتفاقی بیافتد
نکند او دیگر چیست؟
دلم می خندد گمان می کنم مسخره ام می کند
می گوید دلش به حالم می سو زد
نمی دانم!
مگر دل هم دل دارد!!
دلم می گوید من خود نمی دانم که مدت هاست منتظرش هستم
چراکه دوستش دارم
گمان بیجا . . .
می گوید امیدوار باشم
شاید که او هم دوست بدارد شاید
این بار به حرف دلم گوش میدهم
زمزمه کردم
دسته: حرف های خودمونی, حرف های عشقولانه, دست نوشته ها, شعر عاشقانه




