Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 429

تو می روی و تنهایم میگذاری ….

3435f6

تو می روی ودیگر نمی اندیشی که دلی پشت سرت راهی بیابان شد و یار فرهاد….
تو می روی وفراموش می کنی که دلی مجنونت بود و شب و روز آواره نگاهت…..
تو می روی و هیچ گاه صدای چشمانم که پشت سرت فریاد می زدند را نشندی…
تو می روی و میروی ومیروی بدون مجنونت .بدون عشقت
و تنهایم میگذاری…..

برگرد …

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ:

دسته: حرف های عشقولانه, شعر عاشقانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

دیدگاه‌ها (۱)

لینک بازتاب | نظرات در فید خوراک

  1. tanha می‌گه:

    اینروزا دیگه صدای تیشه فرهاد هم نمیاد.
    مرسی زیبا بود.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • منو خود من(7)
      باورم نمیشه گفتم تو همون فرشته ای که میمونه همیشه با من باورم نمیشه گفتم هیچی غیر ...
  • حالم خرابه(4)
      حالم خرابه کسی رو ندارم، ازم بپرسه آخه دردت چیه؟ دارم تو غصه ها می میرم اما، یکی نفهمی...
  • می میرم بی تو به زودی …(2)
    من در سکوت مبهم این عمر خستگی را انتظار می کشم این راه کی تمام می شود؟ این همه سیاه و سفیدهای گیج ...
  • توی قلب مهربونت واسه من خونه نساز …(1)
    شباهنگام وقتی برای باز هم از تو نوشتن به دنبال بهانه ای می گشتم طنین آنچه را همیشه می...