Subscribe via RSS Feed
بازدیدها : 354

می ترسم از رسیدن آینده ای که مبهمه

iz6b77

سلام !

امروز دلم گرفته و حوصله ندارم ! چیزایی دیدم که دوست ندارم دربارش صحبت کنم ! فقط با یه عکس و یه شعر منظورم رو میرسونم ! تموم شد و رفت …

سردی ولی کنار تو با شعله ها هم نفسم
شبی کویری ام ولی با تو به بارون می رسم
تلخی ولی با بودنت دیوونه میشم دم به دم
شیرینی زندگی رو نفس نفس حس می کنم
ساکتی اما تو چشات غوغای نور و شبنمه
می ترسم از رسیدن آینده ای که مبهمه
با تو یه دنیا شادی ام اگرچه دور و بی کسم
از خشکی نگاه تو به مرز دریا می رسم
دریا خود خود تویی که غرق توفان توام
شب غرق زیبایی میشه وقتی نگاهت می کنم …

الان این شعر هم واسم معنی متفاوت و متضادی داره !

شب خوش.

VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0.0/10 (0 votes cast)
VN:F [1.9.3_1094]
Rating: 0 (from 0 votes)

تگ:

دسته: حرف های خودمونی, حرف های عشقولانه, دست نوشته ها, شعر عاشقانه

درباره نویسنده: حرف خاصی نیست. آدمی هستم مثل کرور کرور آدم دیگر. با همان دغدغه ها و نگرانی ها، آشفتگی ها و اندوه ها، لبخندها و امیدواری های گاه و بی گاه. در هوای تاریک همین شهر درندشت نفس می کشم که هر قدم، خاطره ای روی سنگفرش هایش رقم زده.

نظر دهید




- برای نمایش یک آواتار از خودتان در وبلاگ من و همچنین دیگر وبلاگ‌ها به سایت گراواتاربروید.

  • تو را تنها به کسی هدیه می دهم….(6)
    من تو را به کسی هدیه می دهم که از من عاشق تر باشد و از من برای تو مهربان تر. من تو را به کسی هدیه م...
  • خداحافظ نگفتم(3)
    تو پشت شیشه! صبر کردی نرفتی... دلم میخواست از تو  میگرفتم یه فرصت واسه دستاتو گرفتن! من ...
  • عشق و مذهب(27)
    این بحث بیشتر یک نظرسنجی هست تا مشخص بشه طرز فکر دوستانمون در مورد عشق و مذهب چی هست ! ...
  • یه عاشقی احتمالا داره …(0)
    اصلا مهم نیست امشبم با تموم نا آرامیاش میگذره احتمالا یه عاشقی دوباره داره یه گوشه از این دنیا...