می ترسم از رسیدن آینده ای که مبهمه

سلام !
امروز دلم گرفته و حوصله ندارم ! چیزایی دیدم که دوست ندارم دربارش صحبت کنم ! فقط با یه عکس و یه شعر منظورم رو میرسونم ! تموم شد و رفت …
سردی ولی کنار تو با شعله ها هم نفسم
شبی کویری ام ولی با تو به بارون می رسم
تلخی ولی با بودنت دیوونه میشم دم به دم
شیرینی زندگی رو نفس نفس حس می کنم
ساکتی اما تو چشات غوغای نور و شبنمه
می ترسم از رسیدن آینده ای که مبهمه
با تو یه دنیا شادی ام اگرچه دور و بی کسم
از خشکی نگاه تو به مرز دریا می رسم
دریا خود خود تویی که غرق توفان توام
شب غرق زیبایی میشه وقتی نگاهت می کنم …
الان این شعر هم واسم معنی متفاوت و متضادی داره !
شب خوش.
دسته: حرف های خودمونی, حرف های عشقولانه, دست نوشته ها, شعر عاشقانه





:x :x :x :x :x :x :x :x :x